مروری بر ایدئولوژی سروش دهۀ ۸۰

شالوده‌شکنی گفتمان حسین بشیریه

نویسنده: وحید بهرامی

برطبق اندیشه‌های جدید پست‌مدرن، هیچ نوشتاری بدون پیش‌فرض و القای ارزشی خاص به خواننده نیست؛ بدین علت که ساختار و ادبیات متن معنادار است، چون دستور زبان و ساختار متن دارای معانی اجتماعی و ایدئولوژیک است و این معانی در جای خود، به عواملی که دال‌ها را می‌سازند، نظیر رمزها، بافت، مشارکت‌ها و تاریخ مختلف، وابسته‌اند. برای روشن ساختن این ارزش و ایدئولوژی در خودآگاه و ناخودآگاه یک نویسنده، در علم جدید روش‌های گوناگونی وجود دارد. یکی از آن‌ها تحلیل گفتمان انتقادی است. تحلیل گفتمان از بدو پیدایش، همواره درصدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بی‌طرف نیست، بلکه به موقعیتی خاص وابسته است. این امر ممکن است کاملاً ناآگاهانه و غیرعامدانه باشد.

در واقع تحلیل گفتمان فن و روش جدید در مطالعه‌ی متون، رسانه‌ها و فرهنگ‌هاست. در این روش، محقق بر آن است که رابطه‌ی بین مؤلف، متن و خواننده را نشان دهد و مشخص کند چه زمینه‌ها و عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و… در تولید گفتمان تأثیر دارند. در این روش، تحلیل‌گر از بافت متن (شکل و ساختار) فراتر می‌رود و وارد بافت موقعیتی متن (شرایط و ابعاد ایدئولوژیک) می‌شود و به تحلیل آن می‌پردازد. در واقع روش تحلیل گفتمان می‌کوشد نشان‌دهنده‌ی معانی نهفته در ذهن مؤلف باشد. به عبارت دقیق‌تر، تحلیل گفتمان انتقادی آنچه را در پشت اعمال وجود دارد روشن می‌کند. کونل و گالاسینسکی با اشاره به گرایش زبان‌شناسی انتقادی، تحلیل گفتمان را چنین تعریف می‌کنند: «فنون تحلیلی‌ای که برای آشکار ساختن الگوهای فهم، باور و ارزش و ساختار ایمان مندرج در گفتمان به کار رفته می‌شوند.»[۱]

از آنجا که یکی از اهداف عمده‌ی تحلیل گفتمان انتقادی، افشا و تشریح فهم‌های بدیهی‌انگاشته‌شده و نقد گفتمان مورد مطالعه‌‌ی خود است، در این مقاله قصد داریم با این روش، ضمن معرفی دکتر حسین بشیریه، یکی از اساتید و مؤلفان علوم سیاسی در ایران، به نقد و بررسی گفتمان و آشکارسازی ایدئولوژی این شخص بپردازیم تا درک بهتری از آثار و اندیشه‌های او کسب کنیم و همسو با گفتمان‌کاوان، با تکیه بر عقلِ انتقادی و برگزیدن موضعی سیاسی و اخلاقی، به نقد گفتمان مورد مطالعه‌ی خود بپردازیم و خواهان تغییر باشیم.

۱) آشنایی با حسین بشیریه

۱-۱- مترجم و آورنده‌ اصلاحات سیاسی مدرن و تحلیل از منظر جامعه‌شناسی

حسین بشیریه مقطع کارشناسی علوم سیاسی را در دانشگاه تهران سپری می‌کند و برای گرفتن کارشناسی ارشد خود در گرایش رفتارشناسی سیاسی، به دانشگاه «اسکس» انگلیس می‌رود و در این راستا، دکترای خود را نیز در گرایش تئوری سیاسی در دانشگاه «لیورپول» اخذ می‌کند. پس از بازگشایی دانشگاه‌ها در انقلاب فرهنگی، بشیریه در دانشگاه تهران به تدریس مشغول می‌شود و با تألیف و ترجمه‌ی بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب و مقاله، به جایگاهى بالا در میان جریان روشن‌فکرى و اندیشه‌ی سیاسی در ایران دست می‌یابد.

در واقع حسین بشیریه شروع‌کننده‌ی تفکر جامعه‌شناسی سیاسی در ایران بود و به همین علت، وی را «پدر جامعه‌شناسی سیاسی ایران» می‌خوانند؛ چهره‌ای که تمام فضای دانشگاهی ایران به‌خصوص گروه علوم سیاسی تحت تأثیر اندیشه و آثار وی بوده و بسیاری وی را سروش دهه‌ی ۸۰ می‌خوانند، اما تفاوت‌هایی میان این دو وجود دارد که آن‌ها را متمایز از هم می‌سازد؛ چراکه سروش استاد حوزه‌‌ی اندیشه‌ی فلسفه‌ی دینی است و بشیریه استاد حوزه‌ی فلسفه‌ی اجتماعی. اما حسین بشیریه بیش از آنکه پدر جامعه‌شناسی سیاسی در ایران باشد، مترجم و آورنده‌ی اصلاحات سیاسی مدرن همچون سکولاریزاسیون و لیبرالیسم است. همچنین او متخصص پروژه‌ی گذار به دموکراسی در ایران با تألیف کتاب‌هایی چون «موانع توسعه‌ی سیاسی در ایران»، «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران» و «عقل در سیاست» شناخته می‌شود. علاوه بر جامعه شناسی و ترجمه، او در کتاب دوجلدی خود با نام «تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم» دست به تحلیل همه‌ی اندیشه‌های مارکسیستی، لیبرالیستی و محافظه‌کاری می‌زند و از این رو، خود را به‌عنوان یک تحلیل‌گر و مفسر اندیشه‌های قرن بیستم نیز معرفی می‌کند.

۲-۱- روش‌شناسی بشیریه: تلفیق وبر و مارکس = هابرماس

بشیریه از روش‌های گوناگونی برای تحلیل‌ها و نوشته‌های خود استفاده کرده است. به همین دلیل، سخت می‌توان یک روش و چارچوب فکری برای او تعریف کرد. برای مثال، او در نوشته‌های خود، گاه از چارچوب‌های فکری مارکسیستی همچون آنتونیو گرامشی، نظریه‌پرداز و بنیان‌گذار حزب کمونیست ایتالیا، استفاده می‌کند که به‌خوبی در آرا و افکار حسین بشیریه در کتاب «دولت و انقلاب در ایران» سایه افکنده است و گاه از تحلیل‌های ضدمارکسیستی وبری همچون عقلانیت و بوروکراسی استفاده می‌کند. در این اواخر نیز وام‌دار اندیشه‌های پست‌مدرن‌هایی چون هابرماس و فوکو و تئوری‌های نظریات انتقادی است که به‌وضوح در کتاب‌های «دولت و جامعه‌ی مدنی» و «جامعه‌شناسی تجدد» بروز می‌یابد.

۳-۱- دغدغه‌ اصلی بشیریه: جامعه‌شناسی تک‌خطی گذار

بشیریه به پیروی از هانتینگتون، قرن بیست‌ویکم را قرن گذار خطی و یک‌سویه به دموکراسی و ظهور دموکراسی جهانی می‌داند. وی در کتاب «درس‌های دموکراسی برای همه»، علم سیاست جدید را علم دموکراسی و جامعه‌شناسی سیاسی را جامعه‌شناسی زمینه‌های گذار به دموکراسی می‌داند.[۲] و در ادامه، در جلد دوم کتاب با نام «گذار به دموکراسی»، بر این نکته تأکید می‌کند که مباحث فلسفی درباره‌ی دموکراسی، دیگر اهمیتی ندارد و جای آن را مباحث مربوط به گذار نظام‌های اقتدارگرا به نظام‌های دموکراتیک گرفته است.[۳] بدین ترتیب، او معتقد به توسعه‌ی سیاسی به‌صورت تک‌خطی مستقیم در جهان است و هیچ چشم‌اندازی را به غیر از آن برای خود متصور نیست.

۴-۱- تحلیل بشیریه از ایران دوره‌ معاصر: گذارهای ناموفق به سمت دموکراسی

بشیریه در سال ۱۳۸۱ در کتاب «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی در ایران: دوره‌ی جمهوری اسلامی» پس از تقسیم‌بندی و تحلیل طبقاتی و سیاسی جمهوری اسلامی، ایران پس از انقلاب را به‌عنوان گذار ناموفق به سمت دموکراسی معرفی می‌کند.[۴] او معتقد است ایران برای رسیدن به دموکراتیزاسیون و وارد شدن به جهان نو، راهی جز توسعه‌ی سیاسی ندارد و برای این کار نیز پیشنهاد اصلاحات از بالا و توسط دولت و دولتمردان را می‌دهد. البته بشیریه در نگاهش به دولت در پیشبرد توسعه‌ی سیاسی، راه هگل را نمی‌رود و شرط توسعه‌ی سیاسی را نه در تقویت و گسترش دولت، که در تکامل و بهروزی و بسامانی جامعه‌ی مدنی می‌داند، زیرا او معتقد است:

هدف توسعه‌ی سیاسی نیز چیزی جز گسترش فرآیند مشارکت و دست در کاری شهروندان و رقابت مسالمت‌آمیز گروه‌های اجتماعی در زندگی جمعی و سیاسی یک جامعه نیست.[۵] مشارکتِ بدون رقابت، به توسعه‌ی سیاسی نمی‌انجامد؛ چنان‌که تنگنای سیاست و مهم‌ترین مانع توسعه‌‌ی سیاسی در ایران نیز چیزی جز نبودِ زمینه‌های لازم برای همدلی و همکاری میان حزب‌های سیاسی نیست.[۶]

۲) نقد بشیریه

۱-۲- نادیده گرفتن مذهب و کنش سیاسی مذهبی در عرصه‌ عمومی

دکتر بشیریه در سال ۱۳۸۰ دست به ترجمه‌ی کتاب «لویاتان»، اثر مشهور توماس هابز، می‌کند. در این کتاب، هابز رویکردی زمینی به قدرت دارد و مهم‌ترین ویژگی دولت مدرن را جدایی دین از سیاست معرفی می‌کند.[۷] بشیریه که مهم‌ترین دغدغه‌ی خود را توسعه‌ی سیاسی و پیش‌نیاز هر نوع اصلاح و توسعه‌ی دیگری می‌داند، به تبع کتاب لویاتان، در کتاب خود، عقل در سیاست مدعی می‌شود گسترش مذهب باعث جلوگیری از پیشرفت حکومت، بسته شدن مشارکت سیاسی و توسعه‌ی سیاسی می‌شود: «سیاست وقتی صد درصد دینی می‌شود که هرگونه بحثی درباره‌ی توسعه به‌عنوان هدف را کنار بگذاریم. از سوی دیگر، وقتی غایت، توسعه باشد، لاجرم دین ابزاری می‌شود و طبعاً در مورد ابزار با سهولت بیشتری می‌توان تجدیدنظر کرد تا در مورد غایات.»[۸] بدین ‌قرار، بشیریه مذهب را یکی از موانع توسعه‌ی سیاسی در ایران می‌داند و این عامل، نقشی در توسعه‌ی ایران ندارد.

این رویکرد بدین دلیل در ذهن دکتر بشیریه نمایان شده است که با زاویه‌ی دیدی غربی و فرهنگ سیاسی غربی و امثال کتاب لویاتان، به سیاست نگاه می‌کند. در تاریخ و فرهنگ شرقی و ایرانی و به‌خصوص در دوران معاصر، نمی‌توانیم از مذهب و به‌خصوص کنش مذهبی به‌عنوان یک عامل پیش‌برنده به‌سوی توسعه، صرف‌نظر کنیم. برای گفتن مصداق، می‌توانیم از جنبش مشروطیتی نام ببریم که رهبران آن، روحانیت و کنشگران آن، مذهبی بودند و یا می‌توانیم از نهضت ملی شدن نفت به کمک آیت‌الله کاشانی نام ببریم و از همه مهم‌تر، می‌توانیم از انقلابی نام ببریم که با برچیدن نظام اقتدارگرایی، به‌واسطه‌ی آموزه‌های دینی، مشارکت، جامعه‌ی مدنی و توسعه‌ی سیاسی را برای اولین بار برای ایران به ارمغان آورد و به‌وضوح در قانون اساسی آن آشکار است.

همان‌طور که در قبل گفته شد، به نظر می‌رسد که مشکل ایدئولوژی بشیریه در این است که به دین از زاویه‌ی غربی و به‌خصوص از جنبه‌ی دین قرون وسطایی نگاه می‌کند. اما در صورت تغییر دید و نگاه به آموزه‌های اسلامی همچون نماز جماعت و آیات قرانی، که همگی مبتنی بر عدم تفرقه و مشارکت جمعی و مردمی در امور مملکت دینی است، نمی‌توانیم دیدگاه‌های بشیریه را برای آینده‌ی ایران برتابیم.

۲-۲- تحلیل طبقه در ایران

یکی از بارزترین عناصر تحلیلی بشیریه برای ایران، استفاده از روش مارکسیستی است؛ یعنی تحلیل طبقاتی جامعه و سیاست در ایران برمبنای دیدگا‌ه‌های مارکسیستی. از دید بشیریه، طبقات اجتماعی به‌خصوص طبقه‌ی متوسط، نقش مهمی در ایجاد بسیج سیاسی و پیشبرد ایران به‌سوی توسعه‌ی سیاسی دارد که این مطلب در کتاب «انقلاب و بسیج سیاسی» او نمایان است.[۹] این در حالی است که با توجه به عصر پست‌مدرن و آمدن روش‌هایی چون پساساختارگرایی، تحلیل گفتمان و… این روش‌های طبقاتی مارکسیستی منسوخ شده و از لحاظ علمی دیگر نمی‌تواند به تحلیل جامعه‌شناختی بپردازد.

۳-۲- ناامیدی از پیشرفت و توسعه در ایران

یکی دیگر از نکاتی که به‌وضوح در نوشته‌ها و مقالات دکتر بشیریه مشخص است، ناامیدی از پیشرفت و توسعه در ایران با توجه به فرهنگ ایرانی است. در کتاب «موانع توسعه‌ی سیاسی» به‌خوبی می‌شود علت این طرز نگاه را کنکاش کرد. او چندپارگی‌های اجتماعی و فرهنگی در ایران را علتی بر بی‌ثباتی سیاست در ایران می‌داند:‌ «هویت‌های اجتماعی ایرانی به‌هیچ‌رو ناب و یک‌دست نی‌اند و بدین‌ رو، نظام سیاسی‌ای که تشنه‌ی تمرکز قدرت باشد، در جامعه‌ای چندوجهی و چندرنگ همچون جامعه‌ی ایران، بختی برای ثبات درازمدت ندارد.»[۱۰]

این نگاه بشیریه نیز باز نشئت‌گرفته از زاویه‌ی دید غربی به جهان سوم علی‌الخصوص ایران و نادیده گرفتن عنصر دین است. در حالی که ایرانیان اکثراً علاوه بر یکسان پنداشتن هویت ایرانی خود، خود را نیز برپایه‌ی جماعت و امتی مسلمان تعریف می‌کنند (البته با گویش‌های متفاوت) که شاخص بارز این هویت یکسان را می‌توان در جنگ ایران و عراق مشاهده کرد که چگونه قومیت‌های متفاوت ایرانی نه تنها خود را از دیگر قومیت‌ها جدا ندیدند، بلکه خود را در لوای هویتی ایرانی و اسلامی تعریف کردند و به دفاع از کشور و آرمان‌های خود شتافتند. شاید در صورت توجه بشیریه به هویت ایرانی-اسلامی و پتانسیل آن برای پیشبرد توسعه، او جور دیگری به آینده‌ی ایران نظر می‌افکند.

۴-۲- تحلیل مدرنیته و غرب به‌عنوان انتهای تاریخ بشر و نادیده گرفتن زیست عمومی سنتی در ایران

آنچه از تألیف‌ها، ترجمه‌ها و مقالات دکتر بشیریه برداشت می‌شود این است که تلاش او پیش از آنکه بخواهد واقعیات و نیازهای حقیقی سیاسی و اجتماعی کشور را مدنظر داشته باشد، «تلاش برای تکثرگرایی به شیوه و سنت غربی، یگانه‌انگاری ریشه‌ی مشروعیت و مقبولیت، نگرش لیبرالیستی به پدیده‌ی مشروعیت، گرایش لیبرالیستی در تبیین ماهیت حکومت دینی، نفی ایدئولوژی در عرصه‌ی قانون‌گذاری و… را همگام با کارکردهای سیاسی برای رسیدن به دموکراسی منهای روحانیت» را سرلوحه‌ی خود قرار داده است. به این ترتیب، می‌توان گفت که دکتر حسین بشیریه بیشتر از اینکه یک «متفکر» بومی و داخلی باشد و از زاویه‌ی دید ایرانی-اسلامی و هویت شرقی خود به جامعه و رخدادهای سیاسی آن نظاره کند، از زاویه و فرهنگ غربی نظاره‌گر آن است و به همین دلیل، انتهای تاریخ بشر را با یک گذار خطی به مدرنیته و دموکراسی غربی وصل می‌کند.

پی‌نوشت‌ها

  1. Ian Connell, & Dariusz Galasinski, Cleaning up its act: The CIA on the internet, Discourse and Society, 1996, Vol. 7(2), pp. 165-186.
  2. درس‌های دموکراسی برای همه، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۰.
  3. گذار به دموکراسی، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۰.
  4. دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران: دوره‌ی جمهوری اسلامی، نگاه معاصر، ۱۳۸۱.
  5. موانع توسعه‌ی سیاسی در ایران، نشر گام نو، ۱۳۸۰، ص ۱۲.
  6. عقل در سیاست، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۶، ص ۷۴۷.
  7. لویاتان، نوشته‌ی توماس هابز، نشر نی، ۱۳۸۰.
  8. عقل در سیاست، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۶، ص ۷۲۵.
  9. انقلاب و بسیج سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۷۲.
  10. موانع توسعه‌ی سیاسی در ایران، نشر گام نو، ۱۳۸۰، ص ۶۸.

نوشته های مشابه

بستن
بستن