نشست تخصصی «امنیت پایدار در نظام امت و امامت»

با حضور دکتر نوراله قیصری

مقدمه

موضوعی که برای این بحث در نظر گرفته شده است بحث نظام امنیت پایدار است. در نظام امامت و امت ما معمولا به شیوه دانشگاهی از مفاهیم شروع می‌کنیم و بعد برای اینکه بتوانیم منظور خودمان را بیان کنیم وارد مباحث موردی خواهیم شد. من فکر می‌کنم که ضرورت دارد مباحثی مثل پایداری را در کنار مفاهیم دیگری که یک شبکه ای از مفاهیم را می‌سازند و برای شرایط امروز و حتی فردای ما نیاز هست را مورد پردازش قرار دهیم. ما یک زنجیره ای از مفاهیم داریم که در ادبیات انقلابی از سال ۵۷ به این طرف وارد ادبیات سیاسی ما شده و به هر حال در فضای دانشگاهی مورد غفلت واقع شدند. همچنین در فضای اندیشه ورزی در عین حال ضرورت دارند به عنوان مفاهیم زیرساختی مورد بحث قرار بگیرند. یکی از این مفاهیم روحیه انقلابی بود یا خود مفهوم انقلابی بودن یا انقلابی‌گری، بسیج، روحیه بسیجی؛ در کنار اینها مفاهیم بزرگتری داریم بحثی مثل مقاومت و مقاومتی شدن و امروز بحث پایداری و همین طور در کنار اینها ما مفاهیم دیگری وجود دارد مثل مردم سالاری دینی که مفهوم مهم و زیرساختی است.

مثلا در مورد اقتصاد مقاومتی خیلی حرف زده می‌شود ولی آن قسمتی که مربوط به مقاومت است همچنان مغفول و مظلوم است، در عین حال اگر صحبت از اقتصاد مقاومتی می‌شد لازمه‌اش این است که درباره مقاومتی شدن و مقاومت بحث نظری صورت بگیرد و الگوهای آن مطرح شود. همین طور در کنار این زنجیره مفاهیم نیز باید کار معنایی صورت بگیرد. اینها مفاهیمی هستند که خیلی بازنمایی نزدیک با شرایط و موقعیت جامعه ما، انقلاب ما، موقعیت ما، نظام ما و شرایط ما دارند. از کنار این مفاهیم نباید راحت و آسان گذشت و باید در کنار این مفاهیم ایستاد و ان ها را تبدیل به مدل‌های مفهومی و نظری کرد.

در این صورت افق باز می‌شود برای کسانی که در سیاست گذاری هستند و اقدامات سیاست گذارانه انجام می‌دهند و همچنین کسانی که در کار قانون گذاری کشور هستند.  از سوی دیگر برای قانون گذاری در محیط ‌‌های دانشگاهی (کسانی که پایان نامه می‌نویسند یا مباحث درسی را تدریس می‌کنند) افق باز می شود. این نکته زمینه ای می شود برای ورود به این بحث‌ها و محیط‌های نظریه پردازی که زنجیره‌های مفهومی که بیانگر شرایط محیطی ما هستند و در عین حال در درون خودشان راهبرد مدیریت وضعیت و عبور از وضعیت آینده را در خودشان دارند، تبدیل به یک گفتمان شود. به همین دلیل لازم است که روی اینگونه مفاهیم جامعه فکری ما یک مقدار تأمل کنند و نگویند که مثلا اقتصاد مقاومتی را صحبت کنیم ولی روی مقاومت بحث نکنیم؛ به نظر من مقاومت باید بحث شود بعد بیاید روی اقتصاد و بگوییم که اقتصاد به چه شکل مقاوم می‌شود.

مفهوم پایداری

در مورد امنیت پایدار به نظر من امنیت خیلی بحث پیچیده و مهمی هست. قبل از آن باید درباره پایداری صحبت کنیم که اساسا پایداری یعنی چه؟ پایداری همانطور که از لفظ آن مشخص است خیلی لفظ نزدیکی به ثبات است و وقتی صحبت از ثبات می‌کنیم در واقع چند چیز در ذهن می‌آید. یکی این است که موقعیت در ذهن تداعی می‌کند و این موقعیت یعنی یک فضا، زمان و مکانی را انسان تصور می‌کند که در این فضا زمان و مکان یک سری عناصری هستند که یک نسبتی را با هم برقرار کرده‌اند که در طول زمان دچار تغییر نمی‌شود؛ این را می‌گوییم ثبات.

یک بار دیگر ما اساسا به فضا زمان و مکان که به آن می‌گویم شرایط، ارجاع می‌دهیم و در واقع بحث را می‌بریم در شرایط. شرایط بیشتر با ارتباطات سروکار دارد و مستقل از شرایط مکانی و زمانی نوع ارتباطات تداوم پیدا می‌کند بنابراین شرایط همیشه چون مکانمند نیست و زمینه بندی آن کمتر است یک مقدار سطح آن پیچیده‌تر است و سطح سبک‌تری هم دارد.

در یک جا هم ما موضوع را به عنصر ربط می‌دهیم. اینجا موضوع افراد می‌شوند، شرایط فردی یا مثلا در عالم محیطی. بهترین مثالی که به نظر من می‌آید همان کاری است که صدا و سیما انجام می‌دهد؛ در ارتفاعات وقتی قرار است برای منطقه ای آنتنی نصب شود آن آنتن باید با محیط پیرامونی خود یک نسبتی را برقرار کند دراینجا اساسا ما نه از شرایط صحبت می‌کنیم نه از موقعیت حرف می‌زنیم بلکه از آن سازه خاص و محیط حرف می‌زنیم. همه اینها نمونه‌‌هایی از ثبات است.

وقتی ما از پایداری صحبت می‌کنیم اگر به مقوله ثبات وارد ‌شویم، یک عنصر دیگری وجود دارد و آن بحث پویایی است. وقتی ما بحث از پویایی صحبت می‌کنیم طبیعتا دو گونه پویایی پیدا می‌شود، چون بحث پویایی لزوما جنبه مثبت ندارد گاهی پویایی‌‌ها، پویایی‌های زوال هستند یعنی همانطور که سن انسان زیاد می‌شود به سمت پیری می‌رود یعنی ما ثبات نداریم و پویایی به سمت زوال است و گاه پویایی به سمت رشد و پیشرفت است به سمت جلو رفتن است.

بنابراین وقتی ما به عالم طبیعت ورود پیدا می‌کنیم شرایط محیط اجتماعی را می‌بینیم، پویایی‌‌ها ترکیبی از این دو هستند. یعنی ما چه موضوع مطالعه را امنیت قرار بدهیم چه موضوع مطالعه را یک موضوع سیاسی قرار بدهیم چه موضوع مطالعه را یک فرد انسانی قرار دهیم یا هر تأسیس دیگری همزمان با دو گونه پویایی روبرو هستیم. در درون آنجا یک پویایی ظهور و پیشرفت و به جلو رفتن هستند و یک پویایی‌ فرسایشی و رو به پایین و زوال بردن است. ترکیب این دو با هم پایداری ایجاد می‌کند و بسیار هم شرایط سختی است. بنابراین این بحث ما در حوزه مفهوم پایداری که در همه جا هم قابلیت بحث دارد و موارد علمی را با آن بحث می کنیم.

مفهوم امنیّت

ولی وقتی بحث امنیت می‌کنیم بحث ما چیست؟ یکی از بحث‌های ناامنیتی که گرفتار آن هستیم این است ادبیات امنیتی ما خودش خیلی گرفتار مشکل است و به اعتقاد من یکی از تشویش‌هایی که گرفتار آن هستیم محصول همین ادبیاتی است که در مقالات، نوشته‌ها و کتاب‌هایی که در حوزه امنیت منتشر شده منتقل می‌شود. چرا؟ چون عموما اینها گرته برداری هستند و از مکاتب دیگر الهام گرفته اند. منشأ انسان شناسی، معرفت شناسی، هستی شناختی نظریاتی مکاتب امنیتی که ما محصولات آنها را ترجمه کرده ایم و آوردیم در درون محیط خودمان و از آنها استفاده می‌کنیم به نظر من یک تفاوت بنیادی با مبانی فکری و جهان بینی ما دارد. به همین دلیل محصولاتی که از انجا آمده بیشتر از اینکه اینها را برای حوزه‌‌های امنیت سازی استفاده کنیم در دستگاه‌‌ها و جاهای مختلفی که با آنها سروکار داریم بیشتر ناامنی تولید می‌کند تا امنیت زایی و این یک مسئله مهمی است که بهتر از همه نیازمند پاکسازی مفهومی هستیم یعنی مفهوم امنیت را باید درست درک کنیم اگر درست درک نکنیم گرفتاری تولید می‌کند.

آنچه در ادبیات موجود است می‌گویند امنیت مساوی است با نبود تهدید؛ ولی هیچ وقت تهدید را باز نمی‌کنند که بگویند نبود تهدید یعنی چه. من فکر می‌کنم نه نبود تهدید و نه چیزهای دیگر که اساسا اگر ما قرآن را مبنا بگذاریم – در حد معلومات و مطالعاتی که من انجام دادم – اگر ما مبنای قرآن شناسی را در نظر بگیریم معتقد هم هستیم که در میان انسان شناسی‌‌های موجودی که از بشر ارائه شده توسط انسان این انسان شناسی وجوه کاملتری حتی از فیزیک انسان به دست می‌دهد چه برسد به ابعاد ناشناخته روحی و روانی انسان؛ اگر این را مبنا بگذاریم در انسان ۹ گونه ترس قابل بررسی است.

بنابراین اگر قرار باشد از آن نگاه به مقوله امنیت بازگردیم به نظر من امنیت نبود تهدید نیست یا نبود ترس نیست، بلکه مدیریت ترس است؛ امنیت مساوی است با مدیریت ترس. ما چگونه ترسهای خودمان را در سطح فردی، جمعی و در سطح نظام سیاسی مدیریت کنیم؟ به گونه ای که آن عاملی که ایجاد ترس، تشویش و نگرانی می‌کند به شکل عینی است، ملموس است و قابل مشاهده است و ابعاد آن و کاملا قریب الوقوع بودن آن را درک می کنیم. اما اگر عاملی که تولید ترس می‌کند برای ما دور باشد از نظر شناختی یعنی فاصله زمانی و مکانی و فرهنگی یا هر چیز دیگری که ما نتوانیم احاطه کامل بر موضوع داشته باشیم بنابراین قریب الوقوع بودن را نمی‌توانیم حدس بزنیم دامنه زیان آن را نمی‌توانیم حدس بزنیم و همین طور عدم اعتمادی که شناخت داریم این در ما ایجاد نگرانی و تشویش می‌کند.

بنابراین وقتی ما صحبت از امنیت می‌کنیم منظور از امنیت یعنی آنگونه از تدابیری که به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه، محاسبه شده یا غیرمحاسبه شده به کار می‌بریم برای اینکه ترس و نگرانی‌‌های خودمان را در رابطه با عواملی که برای ما زیان و ضرر آور هستند حالا این زیان عینی است کوتاه مدت است یا میان مدت است این را می‌گویم امنیت. «امنیت برابر است با مدیریت هرچیزی که نگرانی آور و تشویش آور یا ترس آور است.» به جای اینکه بگوییم امنیت نبود تهدید است این به منظر من با منطق عینی تر است. بنابراین باید سراغ عواملی رفت که تشویش ایجاد می‌کند. عواملی که نگرانی و ترس ایجاد می‌کنند طبیعتا هرچه قدر به مقوله خطر نزدیک شود یعنی زیان ترس در آنجا عینی تر و واقعی تر باشد (وقتی از ترس بحث می‌کنیم یک سری گریز است یک ضد دفاعی می‌زنیم برای مقابله).

اما وقتی دچار تشویش هستیم نمی‌دانیم باید چه کار کنیم فقط آرامش درونی ما بهم ریخته، آرامش درونی و ذهنی ما به هم ریخته که اصطلاحا می‌گویند نظام محاسباتی دچار تشویش و بهم ریختگی شده، واقع مغز به اعضای بدن نمی‌تواند دستور بدهد که در رابطه با این موضوعی که هست شما چطور باید اقداماتی انجام بدهید یا مغز متفکر یک نظام سیاسی یا اقتصادی نمی‌تواند به اعضای زیرمجموعه خود دستور بدهد که در رابطه با این وضعیت چه اقداماتی را انجام بدهید.

امنیت پایدار

حالا وقتی صحبت از پایداری در امنیت می‌کنیم منظور چیست؟ به نظر من منظور بستگی به موقعیت‌ها دارد اگر بخواهیم امنیت یک فرد را تأمین کنیم برگردیم به همان تعریف اولیه اگر امنیت در شرایط را بخواهیم تنظیم کنیم به شکل است اگر امنیت در موقعیت می‌خواهیم تعریف کنیم به شکل دیگر است.

وقتی برمی‌گردیم به موقعیت‌ها آن وقت در موقعیت هرچه عناصر سازنده یک محیط متنوع تر باشند و روابط پیچیده تری میان این عناصر باشد پایداری در آن محیط به شدت سخت تر است و تشویش‌‌ها و نگرانی‌‌ها و ترس‌ها با همچین محیطی برای او اتفاق می‌افتد، مدیریت آنها کار سخت تری است در آنجا مدیریت ترس و آرامش برگرداندن کار پیچیدگی است. به همین دلیل است که پایداری در حوزه امنیت یکی از سخت ترین کارهاست چرا؟ چون در عین حال وقتی ما صحبت از پایداری می‌کنیم باید دو مقوله را در نظر داشته باشیم یک سمت پویایی‌های زوالی است و یک سمت پویایی‌های ظهوری و پویایی‌های است که محیط را به سمت جلو می‌برد.

فرض کنید برای یک نظام سیاسی دریک محیطی که بخواهیم در عالم عین صحبت کنیم. نظام‌های سیاسی ما یک محیط داخلی دارید، محیط داخلی را به لحاظ جغرافیایی می‌گوییم سطح محلی، سطح استانی، سطح ملی و سطح کشوری داریم. از اینجا که پایمان را بیرون می‌گذاریم یک سطح همسایگان داریم از سطح همسایگان یک سطح منطقه را داریم، از سطح منطقه که رد می‌شویم یک سطح فرامنطقه ای داریم از سطح فرا منطقه ای که عبور می‌کنیم سطح بین المللی داریم و بعد از آن هم سطح جهانی. بنابراین محیطی که هر دولتی را در شرایط امروز می‌سازد از نظر داخلی این اینگونه تقسیمات را دارد تا سطح ملی از محیط بیرونی هم از همسایگان شروع می‌شود تا محیط جهانی.

تأثیر رسانه‌های نوین بر امنیت پایدار

همچنین یک سری متغیرهایی امروزه زمینه ای شده اند، مثل همین رسانه‌‌هایی که ما با آن ارتباط داریم. هرگونه اخباری که در دنیا اتفاق می‌افتد به شدت در همه جا پخش می‌شود. امکان اثرگذاری افراد من حیث فرد در محیط جهانی تا قبل از ده سال پیش فراهم نبود ولی الان فراهم شده است. کافی است یک فردی در یک گوشه‌ای یک پیامک روی همین تسمه نقاله فضای مجازی بگذارد و جهانی را متوجه خودش کند و افکار را بهم بریزد؛ این فضاها قبلا نبود به همین دلیل مرزها مقداری تفاوت پیدا کرده فضای مجازی خیلی فضای مهمی شده چون تأثیرگذاری بیش از اندازه پیدا کرده در فضاهای عینی.

بنابراین ما با یک پدیده ای به نام رسانه ای شدن و مجازی شدن از یک طرف و رسانه ای شدن در مجازی شدن که به حوزه عینی باز می‌گردد مواجه هستیم. اینها از آن متغییرهای است که اساسا به شکل زمینه‌ای درآمده اند و به شکل متغیرهای زمینه ای که تا آن زمان به شکل جمعیتی بودند و افکار و اجتماعات و احزاب و رجال بودند یا محیط داخلی را می‌ساختند دیگر اینها نیستند؛ هر فردی در هر گوشه دنیا یک محیط محلی ماست هر فردی در محله ما یک گوشه جهانی حساب می‌شود. مثلا می‌بینید یک معلمی در یک گوشه از روستاها این را درست کرده و گذاشته و از سراسر دنیا چقدر افکار را متوجه خودش کرده است.  بنابراین ما با یک محیط بسیار متغیر و متنوع و بسیار پیچیده روبرو هستیم و پایدار سازی در چنین محیط‌های پیچیده ای بسیار هنر می‌خواهد.

نکته دیگر هم این است که در قدیم وقتی یک صدا از منشأی رها می‌شد تا وقتی برسد به هدف، زمان این را دچار افت می‌کرد الان این هم از بین رفته و صداها به همان شکل قدرت که در منشأ گفتن وجود دارد در منشأ شنیدن هم همان اکو وجود دارد و در این وسط هم بیشتر هم می‌شوند. گاهی مثل قدیم صحبت از تأثیر پروانه ای می‌کردند که محیط آشوب ناک به این شکل است که پروانه ای در یک نقطه ای از جنگل‌های آمازون در امریکای لاتین بال می‌زند بعد مثلا بنگلادش دچار سونامی می‌شود یا اندونزی دچار سونامی می‌شود و این چنین تنش به این شکل گسترش پیدا می‌کند. بنابراین همان صدا می‌تواند با قدرت شنیده بشود طنین هم پیدا می‌کند و این طنین بودنش باعث می‌شود که ابعادش گسترش پیدا کند و مثل کبریتی می‌ماند که وقتی آتش می‌زند یک جای محدودی است ولی به تدریج یک جنگلی را در خودش می‌گیرد.

از این رو پیام‌ها و رسانه ای شدن‌ها در این فضا هر لحظه امکان دارد پیامی‌ که اثر آن بسیار کم است در یک محیطی وقتی پخش شد به شدت گسترش پیدا کند و یک فضاهای بسیار بسیار بزرگی را که حتی یک کشور را شامل شود و حتی به فضای منطقه ای هم کشیده می‌شود اینها اتفاق بیافتد. به همین دلیل محیطی که با آن روبرو هستیم، محیط پنج سال ده سال پیش نیست در آینده هم حتما تغییر پیدا خواهد کرد. آشوب ناکی و عدم اطمینان و پیچیدگی جزء مختصات این محیط است و هرچه متغیرهای یک فضا افزایش پیدا کرد و متغیرهای زمینه ای آن که رسانه ای شدن یک بخشی از این ماجرا است یا متغیرهای مثل تروریسم که همیشه بوده، حمله خارجی و خطر حمله خارجی که همیشه بودهف خطر کودتا و آشوب‌های داخلی که همیشه بوده ولی به این شکل و از این نوع خطرهایی که هست ما نداشتیم. این هم یک طرف بحث است.

نقش نظام شناختی در امنیت

یک بحثی که من در حوزه امنیت به آن باید اشاره کنم این است که اساسا ما وقتی صحبت از ترس و تشویش می‌کنیم نقش نظام شناختی را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت این نظام شناختی ماست که پدیده‌ها را تشویش آور و پدیده‌ها ترس آور یا نگرانی آور ترسیم می‌کند. ما وادار به واکنش می‌کند بنابراین در محیط‌های پیچیده از الزامات مدیریت‌های امنیتی این است که درست بتواند تشخیص دهد، یعنی آن سامانه فکر آنقدر قدرت داشته باشد که دچار خطای شناختی که پایه همه خطاهای راهبردی و محاسباتی و اشتباهات راهبردی است نشود. بسیاری از اتفاقات که بر سر کشورها آمده و در جنگ‌ها شکست خورده اند بعد از سال‌هایی یک انقلاب دچار فروپاشی شده براساس تصمیمات راهبردی که رهبرانشان گرفته اند و وارد فضاهای بحرانی شده اند و در فضاهایی ورود کرده اند که سرنوشت آن جامعه تغییر پیدا کردهف همه اینها مبنایش این است که آن کسانی که مدیریت امنیتی آن جامعه در حال و آینده در اختیارشان بوده در شناخت آن مسئله و لازمه مدیریت آن از ابتدا دچار اشتباه و خطا شده اند. این خطا بسیار مهم و خطرناک است و به همین دلیل ما از آن الزمات محیط پیچیده می‌خواهیم ارزیابی محیط‌های امنیتی کنیم و توانمندی یک سیستمی را در راهبرد امنیتی آن بفهمیم.

این حوزه‌ها نباید دچار خطای راهبردی شود یعنی عنصر تهدیدگر را که تولید تهدید می‌کند و عنصری که خطر است و تولید تشویش و خطر می‌کند در جای خودش به اندازه و قاعده خودش براورد کنیم و دچار خطای راهبردی و تله‌هایی که در این مسیر معمولا برای آن تیپ آدم‌ها گذاشته می‌شود نشود. این بحث خیلی مهمی است که باید حتما مورد توجه باشد.

این فضایی که ما با آن روبرو هستیم فضای پیچیده ای است. زمانی که ما از فتنه ۸۸ صحبت می‌کردیم فضای مجازی گسترش پیدا نکرده بود، الان خیلی پیچیده تر شده، الان اگر آشوب‌هایی که در دی ماه سال گذشته اتفاق افتاد تأثیر رسانه ای خیلی مؤثر بود. اینکه یک آدم معمولی و ساده یک خانم خانه دار به اشتباه یک چیزی را تبدیل به بحران می‌کندف در این فضا اتفاق می‌افتد. بنابراین ما با یک محیط چگال با یک محیط پیچیده ای از روابط و مناسبات و متغییرهایی که معلوم نیست منشأ آن کجاست روبرو هستیم. به همین دلیل خیلی نیاز به این داریم که در این سمت نظام شناختی خودمان را مداوم تقویت کنیم و این لازمه اش نظریه پردازی و مفهوم پردازی است. یک نکته دیگر این است که بحث‌های روش شناختی را خیلی بلد باشید یک بحث این است که برخی از نظریه‌‌ها که نظریه‌‌های سیستم‌ها و نظریه پیچیدگی‌ها و آشوب را باید بدانیم، دوم متغیر‌های زمینه ای که این تغییر و تحولات را انجام می‌دهند این‌ها را باید نیز باید درک کنیم.

بنابراین ما در چنین محیطی قرار است آرمان‌ها را حفظ کنیم. سخت ترین کار برای بشر حفظ آرمان‌هاست. مثلا آدمی است و جسمش، انسان به خاطر آرمان‌هایش دچار تشویش نمی‌شود ولی اگر آرمان‌های یک جامعه به خطر بیافتد تداوم اجتماعی، تداوم آینده و تداوم نسل به مخاطره می افتد، اصلا این اجتماع بی هویت محض می‌شود و از این بین می‌رود. به همین دلیل حفظ آرمان‌ها خیلی بحث مهم و پیچیده ای است و بعد زمانی که اندیشه‌‌ها و مکتب‌های دیگری هستند که آنها هم آرمان‌های بسیار قدرتمندی دارند و آرمان‌هایی هستند که برای بشر می‌توانند نمونه عینی هم تولید کنند .

به هر حال ما در نظام شناختی آن چیزی که بشر با چشم می‌‌بیند با دست لمس می‌‌کند و با گوش می‌‌شنود که داستان خود را تعریف می‌‌کند اعتماد آور نیست. امنیتی هم که بخواهیم درباره آن صحبت کنیم بیشتر اعتمادش را جلب می‌‌کند تا یک چیزی که در آینده بخواهد اتفاق بیافتد. بنابراین در نظام‌هایی که بخش‌هایی از آن هنوز واقعیت پیدا نکرده و در اینده قرار است این آرمان‌ها شکل عینی و تجسمی تحقق پیدا کند حفظ آن آرمان‌ها در مقابل نظام دیگری که رقیب آن است و آرمان‌هایش را به محصول تبدیل کرده یعنی ایده‌‌های آن به محصول تبدیل شده، خیلی سخت تر است. دموکراسی می‌خواهد نمونه را به شما نشان بدهد حزب می‌خواهد نمونه را به شما نشان بدهد پیشرفت صنعتی می‌خواهد به شما نشان بدهد عدالت اجتماعی می‌خواهد نمونه را به شما نشان بدهد همه این مقوله‌‌ها را دارد و در عین حال همه را می‌خواهند نشان بدهند؛ بنابراین ما در حوزه شرایطی خودمان که صحبت می‌کنیم چه زمانی حفظ آرمان‌ها برای یک سازه نظام سیاسی سخت می‌شود؟ زمانی که نظام‌های رقیب و دشمنان و رقبا توانسته باشند آرمان‌هایشان را و ایده‌‌هایشان را به ایده و ایده‌هایشان را به محصول تبدیل کرده باشد. یعنی اگر قرار باشد مردم بر سرنوشت خودشان حکومت کرده باشند یک سازه سیاسی طراحی کرده که درآنجا شما می‌بیند که مردم بر سرنوشت خودشان حکومت می‌کنند اگر قرار باشد عدالت اجتماعی برقرار شود و قانون گرایی باشد در یک جامعه و همه در برابر قانون برابر باشند رفتار‌هایی را از خودش به نمایش می‌‌گذارد

که شما می‌توانید مشاهده کنید وقتی همه وارد دادگاه می‌شوند برای قاضی همه برابر هستند و به یک نسبتی برای همه رعایت می‌شود، این متفاوت است از اینکه شما صرفاً وعده این کار را می‌دهید.

من می‌خواهم بگویم از انقلاب به این سو با بحران‌هایی روبرو شدیم و مدیریت این بحران‌ها کار سختی است؛ چون به هر حال بخشی از آرمان‌های انقلاب ما هنوز تحقق پیدا نکرده و در شرایطی که اینها تحقق پیدا نکرده نگهداشتن کثیری از جامعه بر روی آرمان‌ها و اینکه آرمان‌هایی که سازه‌های هویتی را می‌سازند و حفظ آن آرمان‌ها کار بسیار پیچیده و سختی است. یعنی متفاوت‌تر از این است که شما فرض کنید که امنیت یک کارخانه را نگه دارید تا ایده‌ای که بعدا می‌خواهد به کارخانه تبدیل شود و هنوز تبدیل نشده است. شما امنیت یک سازه قضایی یک جامعه را نگه دارید آزادی و قوانین آن را حفظ کنید یا ایده عدالتی که هنوز به نظام قضایی تبدیل نشده می‌خواهید حفظ کنید. بنابراین در این حوزه، حوزه‌های پیچیده‌ای است که ما با آنها روبرو هستیم که در قسمت راهبردها خواهم گفت.

بحران امنیتی در فتنه ۸۸

در فتنه ۸۸ یکی از قسمت‌ها این بود که ما در این حوزه بحران داشتیم، یعنی بحران‌ها متوجه این حوزه از جامعه ما شد و خیلی بحث مهمی بود، یعنی آن ظرافت کار یک بخش‌هایی حوزه فیزیکی هم بود نه اینکه امنیت فیزیکی جامعه ما در حوزه سیاسی به خطر نیافتاده باشد ولی من فکر می‌کنم این قسمت ارزش‌ها و آرمان‌ها بیشتر هدف قرار گرفت و آن همه آرمان‌های پایه‌ای جامعه بود. یعنی فتنه رفت در آن لایه‌های پایه‌ای و عمق معتقدات مردم یعنی مثلا ارزش‌های عاشورا را مورد چالش قرار دادند. اساسا تا مرز توحید بخشی از این ماجرا پیش رفت یک وقت هم به خودش آمد که یک تکان سختی خورد. این بود که اینها به آن هسته هویتی جامعه تهدیدات را متوجه کردند، یعنی یک بخشی از ۹ دی که واقعه را به حماسه تبدیل کرد و خودجوش شد و ارکان همه جامعه به حرکت درآمد و خودش به حفاظت از خودش به راه افتاد متوجه شد که سازه هویتی را مورد حمله قرار داده‌اند؛ این دیگر مربوط به سازه سیاسی آن رجل یا این آدم که در صحنه هست نیست، خیلی عمیق شد؛ به همین دلیل است که این پیچیدگی‌ها از این جهت خیلی قابل بررسی است که چطور جامعه ما توانست خودش را جمع کند و یا در همین نظامی که ما در مورد ارکانش می‌خواهیم صحبت کنیم.

بنابراین طبیعی است وقتی تهدیدات متوجه آرمان می‌شود تهدید از رویه، کارگزار شروع شده است. به عبارت دیگر اگر ما موضوعاتی را که حراست از آنها لازم است به دو دسته تقسیم کنیم یک حوزه فیزیکی و یک حوزه غیرفیزیکی برای آن در نظر بگیریم که حوزه آرمان‌ها، ارزش‌ها و هویت‌ها است که منشأ آن احساسات، عواطف و اعتقادات ایمان و وجهی از انسان‌شناسی ماست که اعتقاد داریم منشأ روح خدایی آدمی است در کنار آن بخش فیزیکی و آن بخش پیوست‌دار اینها با همدیگر. بنابراین وقتی این قسمت مربوط به هویت و در عمقش به چالش کشیده می‌شود به معنی این است که بخش فیزیک هم به چالش کشیده شد.

بنابراین داستانی که ما تحت عنوان فتنه از آن یاد می‌کنیم یک تهدید تمام عیار بود که ما از سطح آرمان‌ها و ایده‌ها تا سطح فیزیک سیستم مورد چالش قرار گرفتیم و کمتر بحران به این شکل تا به حال برای ما اتفاق افتاد مثلا آشوب‌های سال گذشته هم قابل بررسی بودند ولی اینها هیچ وقت به سطوح عمیق نرفتند بحث رویه‌ها بودند و بیشتر بحث این رجال و آن رجال و رفتار رجال بود. مثلا بحث نجومی بگیرها که بحثش مطرح شد و چند ماه طول کشید که هیچ کس هم برخورد نکرد اگر برخورد کرده بودند و اتفاقاتی افتاده بود به اینجا ختم نمی‌شد. روی اعصاب جامعه کسی انقدر راه نمی‌رفت. فسادها و چیزهای دیگر منتشر شد بعد از آن طرف جامعه‌ای که اکثریت آنها در معرض فشارهای شدید اقتصادی هستند و تحول به درون آنها هم ورود پیدا کرده ورود کردند.

همچنین دیگر انتظارات جامعه روستایی شبیه انتظارات جامعه شهری شده، یعنی ما خودمان این کار را کردیم. وقتی برای روستاها نفت، گاز، برق، تلویزیون و رفاه نسبی و همه چیز بردید خب بچه او هم مثل دیگران باید برود دانشگاه. طبقه پایین جامعه هم نیازهایش را تقریبا شبیه همدیگر کردیم ولی شرایط درآمدها شبیه هم نیست، ولی نیازها مثل همدیگر است خب طبیعتا مدیریت مالی سیستم هم برای این گونه هم سخت است. بعد در کنار آن هم اخبار تنش آور را هم منتشر کنید و واقعی هم باشد و اقدامی هم صورت نپذیرد. طبیعی است این اتفاقات هم بیافتد.

این نوع سطح تمهیداتی که در آشوب‌هایی که در سال‌های گذشته می‌بینیم اصلا به عمق سال ۸۸ نیست در آنجا از صفر تا صد را به چالش گرفتند و این از ابعاد مختلف قابل بررسی است و مدیریت بحران آن از این جهت هنرمندانه و قابل بررسی است.

الگوی نظام امام و امت

وقتی صحبت از امامت و امت می‌کنیم وقتی صحبت از امت می‌شود ارجاع آن به اجتماع است، بنابراین در ادبیات انواع الفاظ برای اجتماعات داریم: یک جا صحبت از گروه و بسته و جناح می‌کنیم یک نوع دسته بندی به این شکل است و یک بار می‌گوییم شهر، روستا، ایل، طایفه، خانواده و ملت. در کنار اینها از امت صحبت می‌کنیم هر کدام از این تجمعات دارد که آن پیوستگی را ایجاد می‌کند. مثلا در خانواده عنصر پیوستگی عواطف، احساسات و روابطی که میان زن و مرد است و میان فرزندان و پدر و مادری که این پیوستگی را ایجاد می‌کند، وقتی این به طایفه و تبار می‌رسد قرابت‌های خانوادگی و سببی و نسبی اسباب این همبستگی‌ها می‌شوند؛ به حوزه روستا که کشیده می‌شود همسفرگی در اجتماعات حوزه هویتی بزرگتری که سرنوشت مشترکی ایجاد کرده بین چند قبلیه و گروه و خانواده این وضعیت را ایجاد می‌کند. این را ارتقاء بدهید در سطح ملی که فرهنگ، هویت، زبان هست آن عناصر کلانی که یک جامعه را به هم متصل می‌کند در عین حال که خردها را هم در کنار هم نگه می‌دارد. اما وقتی صحبت از امت می‌کنیم به اعتقاد من عنصر پیوند دهنده عناصری که امت را می‌سازد عقیده است یعنی نه قرابت‌های فامیلی است نه قرابت‌های قومی و نژادی است نه قرابت‌های ملیتی است حتی فراتر از همه اینهاست. آن عنصر سازمان دهنده و انسجام بخش و هویت آفرین که این بدنه بزرگ را که فراملی هم هستند و فرا جناحی هم هستند و همه جا هم هستند و انسانها را به هم وصل می‌کنند عنصر عقیده است. عقیده به چه چیزی؟

ما وقتی صحبت از امت می‌کنیم امت یک لفظی است که فقط در روابطی که منشأ آن اعتقاد به وحدانیت خداست منشأ پیدا می‌کند. بنابراین ایدئولوژی‌ها امت تولید نکرد مثلا بگوییم لیبرالیسم یک امت برای خود دارد، اینگونه نیست، چرا از امت مسیح می‌توان صحبت کرد از امت حضرت محمد (ص) امت اسلام ما می‌توانیم صحبت کنیم ولی هیچ وقت از امت لیبرال‌ها و سوسیالیسم کسی حرف نمی‌زند خنده دار هم هست چون مبنای آن خدا نیست و اعتقاد به وحدانیت خداوند نیست. این یک مطلب مهم است که اساسا عنصر مهم پیوند دهنده این جامعه که پراکنده هم هستند عنصر عقیده است. حالا سوال از نقطه نظر امنیتی این است هرچه اجتماع به سمت پایین می‌آید ممکن است از نظر شدت امنیت گسترش پیدا کند ولی از نظر عمق و گستردگی، عمقش خیلی کم است. امنیت در خانواده شدتش خیلی بالاست ولی گستردگی آن خیلی کم است پدر و مادر از اولاد خود خیلی حمایت می‌کنند همین طور هر چقدر شما بروید بالاتر ما سازه‌ای به گستردگی امت نداریم که در آن ترکیبی از همه اینها را داشته باشد یعنی هم در عمق، هم در گستره شدت آن بالا باشد. در سطحی ملی وقتی صحبت از امنیت ملی می‌کنید امنیت ملی در مرزها با همسایگان متفاوت است. طبیعتا وقتی شما واحد ملت را قرار دادید ممکن است خیلی بعدها چیزی نداشته باشد و فقط دلسوزی کنید یا خیلی مهم می‌شود، ولی وقتی امنیت به سمت امت کشیده می‌شود و بحث عقیدتی می‌شود همه یک خانواده می‌شوند همه یک ملت می‌شوند یعنی مسائل امنیتی یک گوشه ای یک بحران برای یک نفر برای آنکه آن سر عالم هست یکسان می‌شود. بنابراین وقتی پای عقیده وسط می‌آید آن اقداماتی که والدین برای اولاد انجام می‌دهند همه برای همدیگر انجام می‌دهند تصور واقعی در نوع امت به همین شکل است.

بنابراین خود مفهوم امت اگر پایدار شود و شکل بگیرد خودش به شدت امنیت آور است و ما چیزی بزرگتر از این نمی‌توانیم تصویر کنیم چون بشر هرچه به سمت تنهایی برود نگرانی‌ها و ترس و تشویش او بیشتر می‌شود. هرچه گسترده محیطی آن افزایش پیدا کند و اجتماع بزرگتری باشد کسانی که پشت بیشتری دارند خانواده گسترده‌تری دارند، احساس امنیت بیشتری دارند تا خانواده‌های پستی، خانواده‌های پستی به شدت آسیب دیده هستند از این جهت بچه‌هایی هم که در این خانواده‌ها هستند ترس و نگرانی هایشان بیشتر است.

بنابراین عنصر عقیده وقتی سازمان دهی شود کاری که می‌کند تمام وابستگی های قبلی را می‌برد یعنی تعصبات ملی و نژادی و قبیله و محلی و مکانی را می‌گذارد کنار و همه امکانات گروهی که کثیر هستند با همدیگر به شکل مشارکتی در می‌آورد. خود این سازه دو ویژگی دارد: یک امنیت ساز است و دو پیشرفت آفرین است. چون با امکانات کم کار بزرگ نمی‌شود انجام داد، ولی وقتی استعدادهای زیاد با همدیگر متراکم شدند و ظرفیت‌های بزرگ با هم متراکم شدند می‌توان کار انجام داد بنابراین هم پیشرفت آفرین است و امنیت آفرین. این یک طرفش عقیده است اما یک عنصر دیگری برای تجسم و برای محقق شدن این سازه بزرگ نیاز است و آن وجود امام است. یعنی امت بدون وجود امام قابلیت تحقق عینی ندارد. امام چه کسی است؟ امام باید یک فردی باشد که همه این بدنه گستره رهبری و پیشوایی او را قبول داشته باشند. بنابراین خیلی خصلت‌های بزرگ باید داشته باشد. به همین دلیل نظریه امامت در شیعه خیلی سخت گیرانه است یعنی ما صحبت از عصمت می‌کنیم در وجود حضرت رسول (ص) صحبت از وحی است یعنی در منزله وحی قرار می‌گیرند. تنها خدا و احکام خداست که می‌تواند این گستره بزرگی از جمعیت‌ها را در کنار هم نگه دارد و به همه وجود این ارکان متنوع آشنا باشند و نیازها و خواسته‌ها را بتواند در یک جا جمع کند.

وجود امام و عنصر عقیده و سازه مهم است ما در مورد سازش هم نباید دچار خطا شویم چون به هر حال تنوع هم وجود دارد خداوند در قرآن می‌فرمایند ما شما را قبیله قبیله خلق کردیم گروه گروه و … ولی منشأ آن تعارف است ولی این تنوع زبان و رنگ پوست و … در جامعه وجود دارد ولی قرار است همه اینها در محور عقیده متصل شوند. بنابراین یک شرط وجود دارد و آن هم ظهور و بروز امام است.

وحدت در الگوی نظام امام و امت

یک شرط دیگر برای تحقق این نظام، الگوی وحدت نیاز است. حالا این الگوی وحدت چه چیزی باید باشد؟ آیا الگوی وحدت ما منحل کردن همه اینها در یک مرام و مسلک است یا نه ما یک سازه‌ای تعریف کنیم که همه اینها را بتوانیم با حفظ آن تفاوت ها در عقیده با هم مشترک کنیم؟ اگر دقت کرده باشید الفاظی که رهبران راهبردی به کار میبرند برای ما به جای وحدت، اتحاد استفاده می‌شود؛ به قول انگلیسی ها یونیون ساختن آسانتر از یونیت ساختن است. بنابراین وقتی از اتحاد اسلامی صحبت می‌شود صحبت از اتحاد ملی و انسجام می‌کنیم که این ویژگی‌های خرد هم در درون خودش باید اتفاق بیافتد. حالا این که این اتحاد در مبنای اعتقاد اتفاق بیافتد آیا کمربندهای محافظی هم نیاز دارد یا ندارد؟ خود این خیلی بحث مهمی است ما در همه جا نمی‌توانیم متقارن وحدت ایجاد کنیم. وحدت متقارن در میان کسانی که هم مسلک هستند امکان پذیر است؛ یعنی شیعیان می‌توانند با همدیگر وحدت متقارن داشته باشند ولی با گروه‌های دیگری از اسلامیان و مسلمانان ممکن است وحدتشان متقارن نباشد ولی در یک حوزه هایی می‌توانیم تقارن را افزایش بدهیم تا به پایین که می‌رسیم. بنابراین یک تصویری از تقارن و عدم تقارن داشته باشیم یعنی هم وحدت‌هایی که محور آن تقارنی است و هم وحدت‌هایی که محور آن عدم تقارن است ولی در یک حوزه‌هایی اشتراکاتی وجود دارد و اینها بایستی از یک سری پیوندهایی که پیوندهای اقتصادی و ارتباطی و چیزهای مختلفی است باید اینها به هم متصل شوند.

حالا وقتی صحبت از نظام امامت و امت می‌کنیم تهدیدات و امنیت و پایداری این سیستم چه چیزهایی است؟ اولین تهدید این است که از امت سازی، فرایند تبدیل شدن این عناصر غنی شده با عقیده، عقیده به خداوند را که خیلی هم ظرفیت دارد اگر شکوفا شود از پیوستگی اینها منع شود یعنی ملت‌ها را به جان هم می اندازند از طریق رقابتهای تاریخی گذشته؛ شما عرب هستید آنها فارس هستند و آنها…. کینه‌های گذشته تاریخی را بالا آوردند برای اینکه نگذارند ملت‌ها در درون یک سازه به همدیگر نزدیک شوند؛ در درون سازه ملتها اختلافات قومی، زبانی، هویتی، حزبی و جناحی را برجسته می‌کنند اینها همه گرایش به پراکنده کردن و جلوی آن وحدت بزرگ را می‌گیرند.

در حوزه‌ تولید امنیتی و مباحثی که ضد امنیتی هستند در سازه امت باید به شدت حساس بود و رجال سیاسی کشور، کسانی که دست به قلم هستند و کسانی که روی تسمه نقاله دین صحبت می‌کنند باید خیلی مراقب باشند که به این توطئه‌هایی که آن طرف ریخته می‌شود برای گسترش تفرقه ها نفتی نریزند و این را تقویت نکنند. حداقل این است که این آرام شود حالا اگر از این سو نمی‌توانیم پیوندهای وحدت را گسترش دهیم یا استعداد و شرایط محیا نیست به آن طرف کمک نکنیم.

حساسیت‌ها در هر جایی در هر مذهبی وجود دارد، بالاخره همین مذاهبی که دنیای اسلام را میسازند خودشان یک حوزه هایی هست، واقعا من فکر می‌کنم که ما که به عنوان ایران اسلامی هستیم اگر از بدنه وحدت اسلام خودمان را خارج کنیم حتما آسیب پذیر خواهیم شد و بقای ما به خطر خواهد افتاد. بدنه مسلمان دنیا حوزه و عمق استراتژیک جمهوری اسلامی هستند و این یک واقعیت است. اندیشه‌های حضرت امام را اگر تحلیل کنید – من حضرت امام را یکی از متفکرین بزرگ امنیتی معاصر می‌دانم- رویه ایشان را نگاه کنید، مقام معظم رهبری هم همین طور هستند ایشان هم از نوابغ امنیتی هستند، کسانی که کارهای مهم سازه‌ها را انجام می‌دهند می‌فهمند در یک محیطی با این آشوب ناکی چطور می‌شود یک جامعه را پیش ببریم که علم در آن گسترش پیدا کند انتخاباتش تعطیل نشود، رفاه شهری و روستایی آن یکسان شود. این در حوزه مادیات، از آن طرف شما در شرایط محیطی و منطقه‌ای و بین المللی مدام رشد می‌کنید، حوزه امنیت یک جامعه گسترش پیدا کند البته تلفات همیشه هم بوده و خواهد بود ولی این در شرایط تحریم در شرایطی که کسی شما را شناسایی نمی‌کند؛ سال ۶۷ را نگاه کنید امریکاییها به ما چه می‌گفتند؟ می‌گفتند گفتگوهای انتقادی می‌کنیم به این معنی که من می‌جنگنم تا تو را به رسمیت بشناسم به عنوان یک موجودیت یا نشناسم به عنوان یک موجودیت!

ببینید از چه شرایطی به چه شرایطی عبور کردیم که الحمدالله شما دارید می‌بینید، سوریه در آن همه آشوبها بالاخره مدیریت استقامتی ما بود که تثبیت شد، یمن را ما تثبیت کردیم؛ این یک واقعیتی است فکر ایرانی بود فکر و اندیشه امنیتی ما بود از آن طرف هم محیط دنیای اسلام کشورهای اسلامی، محیط اسلامی، امت اسلامی عمق استراتژیک ماست. وقتی ما صحبت از عمق استراتژیک می‌کنیم یعنی چه؟ چرا می‌گویند اسرائیل عمق استراتژیک ندارد؟ برای اینکه عده یهودی‌ها در دنیا کنم است که حتی اروپایی‌ها هم قبولشان ندارد یعنی ملتی ترسوتر و مشوش تر از ملت صهیونیزم که نمی‌توان گفت سازه‌ای به شدت در درون دچار تزلزل و آشوب و آشوبناکی درونی عصبی دارد. این ناشی از چیست؟ ناشی از نداشتن عمق استراتژیک است.

دشمنان هم به این موضوع آگاه هستند یک بخشی که ما را خیلی بزرگ می‌بینند به خاطر این پیامی است که انقلاب اسلامی منتشر کرده است. این پیام به آنها می‌گوید که شما عمق استراتژیک ندارید و تلاش بیهوده می‌کنید هرچقدر هم تلاش کنید فایده ندارد. دلیلش این است که با فطرت انسانی شما در تعارض است با جوهر انسانیت هر انسانی که خودش را منهای مذهب و جوهر انسانی خودش اقدام کند این اقدامات به نتیجه نمی‌رسد. در محیط سوریه، یمن، محیط پیرامونی و در محیط عراق که محیط بسیار پیچیده است و این اتفاقات رخ داده اینها کارهای بزرگی است که انجام شده است.

عمق استراتژیک جمهوری اسلامی

بحث این است که در حوزه وحدت دنیای اسلام و همبستگی اتحاد اسلامی وقتی صحبت می‌کنیم این نگاه را باید همه نخبگان ما در همه سطوح داشته باشند. این تعبیر شخص من است، ممکن است کسی این حرفها را قبول نداشته باشد ولی من این را اینگونه می‌فهمم؛ فرمایشات امام را وقتی تحلیل محتوا می‌کنید گذشته و موقعیت ما را میبینید ما جهان لیبرال جهان سوسیالیست برای عمق استراتژیک نیست کسی فکر نکند که در آنجا دری به روی ما باز خواهد شد اروپا تا اروپاست و تا بوده تا خواهد بود برای ما افق و آغوشی باز نخواهد کرد. آمریکا و کسانی که با نوع تفکرات او در مسیر حرکت می‌کنند هیچ وقت برای ما آغوش باز نخواهند کرد این یک واقعیتی است.

نکته دوم که اینها بحث‌های شناختی است که روی آنها انجام می‌دهیم از سر احساسات و عواطف نیست این نوع نگرش و این نوع جهان بینی به شما می‌گوید که چه کسی عمق شما نیست؛ اصلا عمق ما دنیای اسلام است برای اینکه در دنیای اسلام که حضرت رسول مکرم اسلام (ص) و آموزه‌های اسلامی و قرآن و وحدانیت خداوند و معاد اعتقادی را ایجاد کرده که همه دنیای اسلام بر روی اینها مشترک هستند و همه روی اینها به یک اندازه حساس هستیم.

بنابراین در اینجا هست که می‌توانیم یار خودمان را پیدا کنیم در اینجا هست که ما می‌توانیم درخت‌های دائمی خودمان را پایدار کنیم؛ در اینجا هست که ما می‌توانیم هویت خودمان را به شکوفایی برسانیم. محیط اروپا محیط سختی است برای سرمایه گذاری، البته همان جا هم فطرت‌های انسانی پاک هستند و می‌شود مخاطب قرار داد؛ ولی در محیط سیاسی و حزبی اروپا کسی دنبال درخت کاشتن می‌گردد به نظر من تلاش بیهوده می‌کند. در همه محیط‌های دیگر هم که ایدئولوژی‌هایشان متفاوت است به همین شکل است. مگر اینکه ما بیاییم در لایه دوم و آن لایه دوم هم در انقلاب ما مطرح شد که باز هم به نظر من در کمربند محافظ اسلامی آن مستضعفین عالم است یعنی در لایه بعد و سطوح بعد از امت اسلامی عمق استراتژیک ما مستضعفین عالمند. این عالم کسانی که بر عالم مسلطند ارکان اقتصاد و ارکان قدرت عالم دستشان است، ارکان ایده تولید عالم در دستشان است ارکان توزیع عالم در دستشان است از طریق رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، ژورنال‌ها و غیره اینها هیچ وقت برای ما عمق استراتژیک نبودند و نخواهند بود؛ اما مستضعفین چرا، مستضعفین عالم به دلایل قرآنی که ما به آن اعتقاد داریم بخشی از پیوستهای ما هستند.

بنابراین ما وقتی صحبت از جامعه می‌کنیم امام مستضعفین عالم هم هست، یعنی حتی آن مستضعف عالم هم در ایده‌های امام در رویه امام و در گفتار امام عناصری را میبیند که برای زندگی او بدون اعتقاد به اسلام مفید می‌داند برای حفظ امنیت و هویتش مفید میداند بنابراین هم برای ما امنیت‌آور هستند و هم برای آنها تولید امنیت می‌کند. اینها از آن بحث‌هایی است که اگر قرار باشد یک نگاه جامع به مدیریت امنیت داشته باشیم و برای پایداری فکر کنیم، اگر قرار است ما امنیت را پایدار کنیم، پایدارسازی امنیت البته حتما سخت افزار میخواهد؛ امنیت بدون سخت افزار امکانش نیست، امنیت بدون تولید ایده امکانش نیست. ایده‌هایی که مبنای ما است مدام باید با شرایط جدید تولید شوند. به تعبیر امروزی‌ها باز تولید شوند خیلی با این لفظ موافق نیستم ولی به هر حال تفضیل مجدد می‌دهیم تفسیر مجدد باید بشوند، باید با شرایط روز خودشان را روزآمد کنند. ما در این حوزه دچار خلاء هستیم. از نظر ایده یعنی آن قدر در حوزه سازه فیزیکی دفاع از امنیت جلو رفتیم و موشک تولید کردیم خیلی از کارهای دیگر را انجام دادیم، ارتش، سپاه و سازه‌های پیچیده داریم؛ به همان اندازه در حوزه ایده‌ها کارمان جلو نرفته ایم. مثلا در موضوع اقتصاد مقاومتی کسی مقاومت را تعریف نکرده، در حوزه پایداری امنیت خیلی ما ایده‌ نداریم. در حوزه ولایت فقیه و مباحثی که در این حوزه‌ها باشد با توجه شرایط روز و مردم سالاری دینی من فکر می‌کنم که خیلی نظریه‌پردازی‌هایمان خیلی قانع کننده نیست. شبهه‌های آن طرف خیلی قدرتمندتر است ما استدلال‌های مستحکمی نداریم. لازمه پیشرفت این است که اینها باید تقارن داشته باشد. پایداری امنیت همان اندازه که در حوزه سخت افزار و فیزیک امنیت شما را تأمین می کند، به همان اندازه در حوزه نرم افزازی و ماده و محتوای امنیت و ایده و عقیده و ایمان و ارزشها  برای آنها باید فکر کرد. برای اینها باید تولید فکر کرد و برای آنها بایستی تولید سازه های فیزیکی کرد.

وقتی نگاه می‌کنید به انتشاراتی مثل انتشارات Sage که با کتابهایش دور کره زمین را چند بار دور بزند حالا در ایران اولا کتاب‌هایی که به درد میخورد همه ضد امنیتی است، ترجمه‌هایی است که جریانات چپ و دیگران که در آن ها انگیزه‌هایی از خدا و دین و پیغمبر پیدا نمی‌شود انقلاب که در جای خودش؛ بیشتر اینها در ویترین دیده می‌شود. یعنی آن طرف به شدت فعال است، از این طرف ما هرچه نگاه می‌کنیم به رغم پول‌هایی که خرج می‌شود نهادهای متنوعی که داریم به رغم همه برنامه ریزیهایی که داریم تولیدی بیرون نمی آید و آنجا خیلی کم داریم به همین دلیل نمی‌شود امنیت را یک بال دفاع کرد. مدام شما فیزیک را دفاع کنید و او از درون محتواها را دچار فرسایش کند، اینها باید متقارن باشند. بنابراین برای این باید فکر کرد. در همه دنیا تمهیداتی دارند مثلا هندی‌ها کاری که انجام می‌دهند بخش معدودی از این اندیشه‌ها را جدا می‌کنند و پول و امکانات در اختیارشان می‌گذارند ولی آنها به فرمایش مقام رهبری کسانی هستند که به دنبال ریاست نمی‌دوند یعنی دنبال تولید علم میروند، چون ما نمی‌دانیم کسانی که در تولید علم حرکت می‌کنند اینها دنبال ریاست می‌دوند از مسیر علم. بعد از ۵ سال می‌بینید که در حوزه اتحاد ملی یک آدمی هست، رئیس جامعه انجمن دانش علمی کتابی را نوشت که یک فرمولی را پیشنهاد کرد برای اینکه جامعه هند اگر قرار باشد اتحاد خودش را حفظ کند چه کار باید کند؟ کار سختی بود و کار آسانی هم نبود در حوزه فلسفه هم همین است چینی ها هم دارند همین کار را می‌کنند.

ما اینجا محیطها را داریم ولی نمی‌دانم چرا آدم‌هایی که در این محیط‌ها هستند یا سازه‌های هویتی اینها با این محیط چفت نیست یا به هر حال یک مشکلی وجود دارد برای این باید فکر کرد. شما فکر می‌کنید کسانی که تولید ایده می‌کنند در جهان چند نفر هستند؟ پنج نفر نیستند در کل دنیا یعنی کل این سازه بزرگ و به این عظمت پنج شش نفر ختم می‌شود که اینها تولید ایده می‌کنند. این ایده پردازها اینجا نیستند غایبند. در جهان اسلام هم ایده‌هایی پیدا می‌شود که آنها هم نمود و نمادی ندارد. در این حوزه دچار عدم تقارن هستیم.

پایداری یک ایده مهم است. اگر قرار است یک سازه‌ای را در حوزه امنیت پایدار نگه داریم و امت اسلامی ایمان و اعتقادش و مبانی اعتقادش به عناصر سازنده هویتش باید در مقابل شکوه ایده‌هایی که این سازه را به چالش می‌کشند، از پست مدرنیست تا ایده‌های مدرن گرفته تا چیزهای دیگر و شیوه‌های پیچیده‌ای که دارند، این را باید حفاظت کرد. لازمه‌اش هم تولید ایده‌هاست. نمی‌شود که هر سال کنفرانس برگزار کنیم ولی این کنفرانس جز اینکه یک سری رجال را جمع می‌کنیم کنار همدیگر پولی می‌دهیم و تشویقشان می‌کنیم شاید چند تا مقاله هم خوانده می‌شودف ولی واقعیت قضیه ایده‌ای به درد بخور برای تقویت وحدت در نیامده. چیزی از این سازه‌ها در نمی‌آید.

امام در الگوی نظام امام و امت

نقش امام در الگوی امام و امت که طبیعتا راهبردی راهبردی است، چون وجود او امنیت‌زاست؛ هم تداوم امنیت به وجودش وابسته است و هم پیشبرد سیستم و نظام را اساسا به اندیشه‌ها و افکار و هویت و توانمندی‌های امام برمی‌گردد. بنابراین حفاظت از جایگاه، شخصیت و همه اینها اهمیت پیدا می‌کند تا آن سازه یا نهاد بتواند در آن جایگاه کار خودش را درست انجام بدهد. بنابراین من فکر می‌کنم در آن قسمت هم ما باید تلاش کنیم و تهدیداتی که متوجه این قسمت می‌شود مدیریت کنیم.

نکته دوم این است که در نظامی که با مدیریت امام است هرکسی در جایگاه خودش، هویتش با امام تعریف می‌شود. بنابراین نباید نقص داشته باشد. یعنی استاد دانشگاهی که سر کلاس می‌رود نباید نقص داشته باشد، کسی که در رسانه است، کسی که سرباز است همه جا هرکسی که در مدیریت جامعه اسلامی هست براساس ویژگی‌های یعنی باید در کار خودش باید استادکار خودش باشد و کم نگذارد. دوم پرهیزگاری و آن ویژگی‌هایی را که نفوذ کلام برای امام ایجاد می‌کند همه به دانش برنمی‌گردد یک بخش آن چیزهای دیگر هم هست که شرایط امام خیلی سخت‌گیرانه است، خیلی چیزها که برای انسان‌های معمولی پذیرفته شده است برای امام پذیرفته شده نیست که در روابط شخصی و مناسبات خودش انجام دهد. بنابراین کارگزاران ما خیلی خیلی مراقب باشند و ما در این حوزه خیلی آسیب‌پذیر هستیم.

واقعیتی است که هست و نمی‌شود گفت، ببینید همین چیزهایی که در فضای مجازی وجود دارد که مثلا نماینده مجلس این کار را کرد الان ما در این حوزه‌ها سیستم امنیتی خیلی کند عمل می‌کند در دنیا الگوهای دیگری دارند. رجل سیاسی فقط باید به سیاست و پیشرفت فکر کند بیشتر از اینها نباید دنبال احتکار مقامات باشد. امروز با پدیده‌ای به نام احتکار مقام در کشور روبرو هستیم. یعنی انگار یک گرایش سیری ناپذیر در بخشی از رجال سیاسی ما هست که به مقاماتشان اضافه می‌کنند هر مقامی که اشغال می‌کنید مسئولیتهایی به عهده آدم گذاشته می‌شود مگر ما ۲۴ ساعت وقت بیشتر در اختیارمان هست بعد از مقاماتی که هر کدام از اینها اگر از آینده هم زمان بگیرید و بیاورید نمی‌توانید مسئولیت‌هایی که برای آن مقام تعریف شده انجام بدهید؛ ولی این وجود دارد از آن طرف یک گرایشی به جمع آوری ثروت هست که هر دوی اینها وزر است برای کار سیاست وبال است به خودمان و به امنیت جامعه آسیب می‌زند. زمینه می‌دهد برای نفوذ زمینه می‌دهد به خیلی از کارهای ضد امنیتی که اتفاق میافتد.

لزوم احتراز از گفتمان‌های غیر اسلامی

باید گفتمان‌های حوزه مدیریت اجرایی کشور را جدی گرفت این گفتمان‌ها اینگونه رفتارها در می‌آید آزادی عمل را به کارگزار و قانون‌گذار گفتمان سیاسی می‌دهد گفتمان را چتر می‌کند و کل جامعه را زیر پوشش خودش میگیرد ما لفظ خصوصی‌سازی در این کشور نداشتیم مردم بودند امت، امام، انقلاب بود ما به جای اینکه از مردمی سازی مسائل کشور صحبت کنیم از خصوصی‌سازی اقتصاد صحبت می‌کنیم. خصوصی‌سازی برای کدام ادبیات و کجای گفتمان امام است؟ اصلا دین ما این مسائل را تأیید می‌کند؟ خصوصی سازی به این معنا لیبرالی است؛ اینها ادبیات لیبرالی را گفتمانی کرده‌اند که آن وقت سیاست‌های تعدیل اقتصادی در انتها خصوصی‌سازی است. خصوصی‌سازی یعنی چه؟ در نظام لیبرالی چیزی به نام مردم وجود خارجی ندارد سازه‌اش به رسمیت شناخته نمی‌شود، بنابراین می‌گویند Society که در کشور ما ترجمه کرده‌اند به جامعه که بعد می‌گویند جامعه مدنی لفظی به نام مردم که از آن صحبت می‌کنیم یعنی کسانی که بر اساس عقیده یکسری پیوستگی به هم متصل هستند و هویتهای متفاوتی دارند اصلا آنجا به نام مردم قابل شناسایی نیست.

بنابراین از حقوق مردم کسی حرف نمی‌زند همه چیز حقوق فرد است یک عموم دارند به جای مردم Public می‌گویند که هویت حقوقی ندارد. ما به جای اینکه کشور را مردمی کنیم در شرایط بحران همین مردم برای کمک می‌آیند اقتصاد را مردمی کنیم، امنیت را مردمی کنیم صحبت از اجتماعی سازی امنیت می‌کنند! اجتماع سازی امنیت یعنی چه؟ کدام اجتماع کدام جامعه کدام فقه؟ در اقتصاد به همین شکل است، چرا سیاست‌های کلی ما که در این حوزه‌ها هست جلو نمی‌رود؟ سازه‌اش سازه ای بومی نیست. توجه باید کرد اگر امنیت یک کشور بخواهد پایدار شود با مفاهیم مربوط به یک سازه سیاسی دیگری امنیت برای آنها تولید می‌کنید و ضد امنیت برای خودمان. وقتی لفظ خصوصی سازی را می‌آورید و اقتصاد را خصوصی‌سازی می‌کنید برای اقتصاد اروپا امنیت ایجاد می‌کنید، برای اقتصاد چین امنیت ایجاد می‌کنید، برای اقتصاد امریکا امنیت ایجاد می‌کنید و ناامنی برای خودت درست می‌کنید. برای اینکه جامعه را تبدیل می‌کنید به یک طبقه پولدار که اصطلاحا بخش خصوصی هستند و یک قسمت عمده مردم که پای انقلاب و همه ارزش‌ها و قدرت برای آنهاست آنها را می‌گذارید کنار و اینها را اسیر دست آنها می‌کنید بعد قوانین بیمه و … درست می‌کنید و بعد الفاظ مستضعف تبدیل می‌شود به آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده و … و رایانه بگیر. کشور را به این شکل می‌کنیم و هر روز بحران‌هایمان بر بحران‌هایمان افزوده می‌شود. اگر قرار است اقتصاد به امنیت پایدار برسد اقتصاد باید مردمی شود؛ مردمی یعنی آن خانواده روستای که می‌تواند یک مرغ تولید کند و این مرغ کمک می‌کند به تولید ملت آن مرغ مشارکت داشته باشد آن کسی هم که میلیاردها پول دارد در حوزه دیگری از بخش اقتصاد. هر کس به تناسب توانمندی و استعدادهای خودش مشارکت کند در ثروت عمومی در تولید ثروت این می‌شود اقتصاد مردمی این فرق می‌کند با بحث خصوصی‌سازی در اقتصاد یک قسمت‌هایی را حذف کنید و اگر قرار است اینجا بیاید این کارخانه بزرگ باید صنایع کوچک از بین بروند اینها حذف کند که این بیاید آنجا را بگیرد بعد محصولات را از خارج بیاور بازار داخلی را بگیر و صادر کن برود حالا اگر صادر شد نشد آنوقت صادر هم که نشد گرفتار تحریم هم می‌شوید.

اقتصاد باید مردمی شود یعنی همه ظرفیت‌های کسانی که در این کشور زندگی می‌کنند در تولید ثروت به خدمت گرفته شود یکی توان تولید ایده دارد یکی توان تولید محصول دارد یکی تولید یک مرغ دارد و هرکس هر چه می‌تواند به تناسب ثروت‌ها و ظرفیت‌های خودش در تولید کمک کند، این بحث عمومی است. امنیت و دفاع هم به همین شکل. وقتی ما صحبت از دفاع مردمی و دفاع بسیج می‌کنیم یعنی هر کس به اندازه خودش سهم داشته باشد در دفاع کسی کار فکری می‌کند دکترین دفاعی طراحی کند. آن کس که دستش می‌رسد پوتین سرباز را بدوزد برود آن کار را انجام بدهد آن کسی که لباس را می‌تواند درست کند و … هرکسی یک گوشه‌ای . فشار دفاع وقتی که می‌آید به یک نفر وارد نشود اینجا

الان یکی از گرفتارهایی بزرگی که درست کردند و از جمله تهدیدات ماست به اعتقاد من این است که رهبری همه بار امنیت سیستم را می‌کشد و این یک آسیب است وقتی شما همه مسائل را از عمومیت خارج کنید به سازه‌های بیشتری تولید که همه به این ارجاع می‌شود. بنابراین رهبری باید تولید فکر کند رهبری باید امنیت‌سازی کند و همه چیز به عهده اوست. حاصل این است که وقتی شما گفتمانی را برمی‌دارید گفتمان لیبرالی فردگرایی می‌کنید و بر اساس آن دارید سیاست می‌ریزید و بر اساس آن قانون می‌گذارید و بر اساس آن برنامه اقتصادی می‌کنید این اتفاقات می‌افتد آن وقت اصفهان می‌شود مرکز صنعت که همه آن ضرر است یزد می‌شود مرکز صنعت جاهایی که بایستی صنعتی شود نمی‌شوند اینها همه مسئول افکار و اندیشه‌هاست که می‌بینید.

بنابراین این هم از حیطه پایداری بحث مهمی است. یکی سطح گفتمانی کار است، یک سطح، سطح کارگزای کار است که خیلی در سازه امامت- امت مهم است؛ در هیچ جای دنیا در هیچ نظام سیاسی به اندازه نظام امت و امامت نقش کارگزاران برجسته نیست. شما نمی‌توانید پیدا کنید اینجا به کارگزار برمی‌گردد مردم هم به کار اعتماد می‌کنند این نماینده‌ای که انتخاب می‌کند اعتماد می‌کند و مدام با ذره بین دنبالش راه نمی‌افتد که چه کار می‌کند ولی کارگزار در شرایط خودش باید بایستد. آسیب‌های ما آنجاست که کارگزاران ما به سمت احتکار مقام به سمت احتکار ثروت خود و قوم خویش خودشان رفته‌اند. هر جا ازگرایش عمومی، امتی، آرمان‌های کلی فاصله گرفته‌اند کارگزاران ما به همان اندازه دچار آسیب شده‌ایم و جامعه نیز آسیب‌پذیر شده هرجا به سمت عموم گرایش پیدا کردند اینها جامعه اعتماد بیشتری شده انسجام اجتماعی ما افزایش پیدا کرده نشاط اجتماعی ما گسترش پیدا کرده یکی از بحران‌های بزرگی که ما امروز با آن روبرو هستیم بحران این است که در جامعه ما نشاط نیست. این نشاط نیست محصول چه کسی است؟ چرا جامعه به این سمت رفته مگر جامعه فقیر است؟ جامعه‌ای که دچار نقدینگی بالاست فقیر نیست ولی چرا با وجود این همه داشته‌هایی که جامعه دارند صحبت از این می‌کند که جامعه نشاط ندارد به خاطر چیست؟ به خاطر این است که انسجام نیست شما جامعه را متفرق کردید به خاطر بقای خودت تفرقه را در جامعه گسترش دادی برای خودت فضا ایجاد کند بعد گفتمان جامعه را آورده ای و بخشی از جامعه را عادت دادی به فساد به پولدار شدن بی‌قاعده طی کردن و رسیدن به مقامات بدون سلسله مراتب بدون توانمندی‌ها اینها را عادت دادی به جامعه و برای خودت پایگاه اجتماعی درست کردی و جامعه دچار یک التهاب دائمی و شرایط ناامنی شده است.

رهبری و پایداری در امنیت

به بحث ایستادگی مقام معظم رهبری در موضوع فتنه ۸۸ برگردیم. البته طبیعی هم هست از تئوری وقتی نگاه می‌کنیم مختصات و انطباق آن با واقعیت همین انتظار هم هست. یعنی معیارهای سختگیرانه ای که اساسا برای انتخاب به امام هست برای شرایط عادی نیست. امام یکی از ویژگی‌های امام در جامعه اسلامی در سازه امامت و امت عبور دادن جامعه از بحران‌ها و شرایط سختی است که آن شرایط از عهده انسان‌های معمولی ساخته نیست این بحث مهمی است. انتظار جامعه هم همین بود برای جامعه ما و بدنه جامعه ما باید کسانی که امت حساب می‌شوند متعارف بود به یک معنا البته برای دیگران که سازه دیگری تعریف می‌کنند متعارف نباشد. متقابل هم همین طور است؛ همانطور که بسیج عمومی که اتفاق افتاد و مردم کمک کردند آن هم برای رهبری جامعه ما یک امر متعارفی است. یعنی همان اندازه که به بدنه جامعه اعتماد دارند که در شرایط بحران‌های سخت که توانمندی و درایت و ایستادگی و مقاومت لازم است، رهبری به حمایت واقعی مردم هم اعتماد دارند و می‌دانند این اتفاق می‌افتد و هر دو را با همدیگر دیدیم. این فرهنگ سیاسی ماست مربوط به نظام اعتقادی ماست در اینجا تفسیر می‌شود در فضاهای دیگر این مباحث قابل درک نیست.

نکته دیگر این است سازه نظام ما در آن زمانی که بحث تئوریکی صحبت می‌کنیم که اول ایده است و بعد تبدیل به واقعیت می‌شود ما نظامهای شبیه ایران، فرانسه را داریم یک مقدار هم امریکایی‌ها به این شکل هستند که ایده تبدیل شده به سازه سیاسی. در دنیا کمتر داریم نظام پادشاهی انگلیس که تعدیل شده و چیزهای دیگر ندارد.

در سازه ایده ما برای تأسیس نظام جمهوری اسلامی دو پایه هست یک پایه احکام خداست و قوانین اسلام است و تجسم و واقعیت آن در حدود امام است؛ یک پایه هم نقش مردم در پایداری حکومت و تحقق حکومت است. مردم سالاری و انتخابات علاوه بر اینکه مسائل دیگری دارد چون انتخابات جامعه ما یک بار مثل دریا جوامعی که عمق تاریخی دارند حکم دریا دارند خصلتی که دریا دارد هر چند سال یک بار خودش را بازسازی می‌کند تفاله‌هایش را می‌ریزد بیرون و از نو یک تحرکی به خودش می‌دهد. در جاهای دیگر هم وجود دارد. اجتماعاتی که عمق تاریخی زیادی دارند چنین حکمی دارند. هر از چند گاهی دست به اقداماتی به تناسب شرایط می‌زنند بنابراین در اینگونه اجتماعات انقلاب رخ می‌دهد. انقلاب در جوامعی که تاریخی نیستند اصلا رخ نمی‌دهد فضا نیست چون جامعه نمی‌خواهد ریشه‌ای خودش را بازسازی کند. حالا این انتخابات بخشی از این نوسازی‌ها و پویایی‌هاست که جامعه تاریخی قدرتمند دولت ساز دارد و در نظام جمهوری اسلامی هم پایداری نظام جمهوری اسلامی اگر مشارکت واقعی مردم نباشد از هویت خودش انحراف پیدا می‌کند. بنابراین طبیعی است که امام جامعه که حفاظت و حراست کل جامعه و ساختار و پیش برد جامعه با اوست در قسمت عمده‌ای از آن که نقش مردم و بخشی از هویت نظام جامعه اسلامی هست به آن اتنخابات باید حساسیت داشته باشد این یک واقعیت قضیه است.

اگر اینها می‌توانستند انتخابات را ملغی کنند به این معنی بود که تلاش انقلاب ایران بعد از مدتها برای حاکمیت مردم برای سرنوشت خودشان به حاشیه رفته بود و از آن زمان به بعد سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. یعنی نفوذ دشمن افزایش پیدا می‌کرد اختلافات افزایش پیدا می‌کرد آن وقت هزار تا مسئله مهم دیگر. انتخابات جایی است که در آنجا در عین حال که پویایی، گفتگو و در ظاهر مشاجره داریم، در کل جامعه ما به وحدت می‌رسد یعنی اکثریتی به جناحی رأی می‌دهند و به بخش دیگر باید بپذیرند تا شرایط بعدی چه اتفاقی خواهد افتاد.

پس انتخابات از نقطه نظر مردم سالاری در یک نقطه نظر جامعه هست جامعه بعد ازمدتی به یک توافقی رسیده اند اکثریت جامعه روی یک چیزی به توافق رسیده اندف آن باید تداوم پیدا کند و همین جاست که معلوم می‌شود جامعه بر سرنوشت خودش می‌خواهد حکومت کند کسی نباید بر روی این دخالت کند بیاید بگوید که من از جامعه بهتر میفهمم؛ حتی اگر جامعه بر خطا هم هست باید تحمیل کنیم که جامعه هزینه خطای خودش را ببیند و برای دور بعد این کار را نکند و آن سازه قانونی و مسیر قانونی این باید تثبیت شود. قانون انتخابات مسیر رویه انتخاب به خاطر مسائل دراز مدت جامعه باید تثبیت ‌شود.

بنابراین من فکر می‌کنم با نگاه دراز مدت و آن جایگاهی که لازم بود و انتظاری که جامعه ما داشت این پایداری صورت گرفت و خیلی هم خوب بود و برکات آن هم در آینده بیشتر روشن خواهد شد. هنوز زود است این پدیده را به دست بگیریم. تا قبل از این این موضوع تابو بود کسی جرأت نمی‌کرد صحبت کند ولی الان ما می‌توانیم این بحث‌ها را مطرح کنیم امیدواریم در آینده فرصت بیشتری پیدا کنیم که بشود حتی مدیریت را مدل کرد. این پدیده‌ها برای هر جامعه اتفاق نمی‌افتد. یکی از گرفتاری‌های بزرگی که ما داریم این است که ما هزینه مدیریت‌های بزرگ را می‌دهیم و اینها را مدل نمی‌کنیم مثلا از مواردی که مدل نشده است رفتار حضرت امام در مدیریت انقلابی است. چگونه می‌شود یک فردی بیاید از ایده مطرح کند تا تثبیت جلو ببرد بدون الگو و مدل؟! خب این برای جامعه‌ای که همچین ظرفیتی در آن اتفاق افتاده سرمایه بزرگی است. به جای اینکه روی اندیشه های دیگران کار می‌کنیم بیاییم همین ها را مدل کنیم به درد دنیا هم میخورد. اگر این مدل‌ها را گسترش بدهیم برای ما امنیت آور هم هست که دیگران مطابق مدل ما رفتار کنند چون مدل‌های ما بر پایه دین، اخلاق و قرآن و دیانت و حقیقت انسانی است و اینها هرچقدر گسترش پیدا کند عمق استراتژیک ما زیاد می‌شود به جای اینکه ما مدل‌های دیگران را برداریم بیاوریم این هم یکی از کارهایی است که باید بشود.

آسیب‌شناسی کارگزاران در جمهوری اسلامی

نکته دوم  اینکه من همچنان معتقدم در جامعه ما با توجه به فرهنگ سیاسی و سازه هویتی ما جامعه ما تقصیرها را به گردن مسئولین می‌اندازد و واقعیت قضیه این است اگر مسئولین از مردم فاصله بگیرند خودشان ضرر می‌کنند. هم آسیب‌پذیری‌ها افزایش پیدا می‌کند این نافی توطئه‌های خارجی و تلاش برای نفوذ بر سیستم نیست این نافی اشکال تراشی‌ها نیست، اما آن چیزی که اعصاب جامعه ما را بهم می‌ریزد می‌برد به سمت ورود به عرصه خیابان نه فشار امریکاست نه تحریمهاست، هیچ چیز جز عملکرد مسئولین ما نیست. عملکرد مسئولین ما جامعه را به خیابان می‌کشاند برای اینکه انتظار دارد می‌گوید من جانم را گذاشته‌ام زحمت کشیدم یک نظامی را درست کردم و می‌خواهم در این نظام آرمان‌ها، آینده و ارزش‌های من باشد، بعد به تو رأی دادم گذاشتم رئیس جمهور،  وکیل مجلس، شما برای من هستی برای دیگران نیستی تو چرا داری با سرمایه‌ای که من در اختیار تو گذاشته‌ام علیه من اینگونه رفتار می‌کنی. این را جامعه ما نمی‌تواند برتابد و مسئولین ما باید به این نکته توجه داشته باشند.

برای اینکه ما بفهمیم این در فرمایشات حضرت آقا مداوم مداوم هست ایشان می‌گویند مردم آقای ما هستند با اینها با تواضع برخورد کنید وقتی از اینجا انحراف پیدا کنیم این نمی‌شود. چرا امام این را می‌گوید؟ چون اگر مردم نبودند این وضعیت نبود. این نظام، هویت و هزینه‌ها نبود به همین دلیل در فرهنگ سیاسی ما جامعه خطا را بر کارگزارش نمی‌بخشد. این واقعیت قضیه است قصورها و ناتوانی‌ها را می‌بخشد اما اگر بخواهید با او بازی کنید این جامعه جامعه پیچیده‌ای است این آقایان کارگزار ما نمیدانند که رضا شاه نابود شده پهلوی‌ها رفتند مشروطیت اتفاق افتاده، جنگهای ایران و روس بوده و همین طور در تاریخ بروید عقب این جامعه در هر کدام از اینها یک تجربه یاد گرفته باشد این آدم و جامعه رجل شناس خیلی خوبی است یعنی جامعه ما بیش از هر کس دیگری حکومت را می‌فهمد.

من می‌توانم اینگونه ادعا کنم که به اندازه جامعه ما در دنیا شما نمی‌توانید پیدا کنید که سیاست خودش را بفهمد و حکومت و حاکمین خودش را بفهمد. بنابراین نسبت به رفتار حکومت رفتار کارگزاران چیزی بیش از این نیست. ما هستیم که به سازه هویت می‌دهیم این دوربینی که فیلم میگیرد و این تأسیسات که زبانی ندارند البته یک ساختاری دارند و ساختار اثر خودش را می‌گذارد ولی این قدر که کارگزار مهم است این ساختار اهمیت ندارد. بالاخره ساختارها کمک می‌کنند به کارگزار حرف بزند یا محدود می‌کند یا چیز دیگر، ولی اصل اساسی کارگزار است بنابراین جامعه ما نسبت به کارگزار به شدت حساس است و کارگزاران خیلی باید مراقب رفتار خودشان باشند و جامعه ما این را قبول نمی‌کند جامعه ما هزینه داده است. این آقایان متوجه نیستند که چه هزینه‌هایی جامعه داده است. جامعه‌ای که خون داده در هویت عقب نشینی نمی‌کند، طرف مقابل باید عقب برود چرا اگر این هزینه ها را ندهد ولی وقتی پای شهادت به وسط آمد پای یک جامعه ای که کشته و هزینه داد جامعه از آرمان‌هایش عقب نشینی نمی‌کند.

با شیوه‌هایی آمدند جامعه را دچار هویت‌هایی مثل خودشان کردند یک پایگاه درست کردند ولی واقعیت قضیه این است که باز ریشه اساسی جامعه همچنان انقلابی است همچنان وقتی کارد به استخوان برسد وسط میدان می‌آید تعارف هم ندارد اصلاحات می‌کند

نکته ی بعد اینکه آیا مجددا دشمن می تواند فتنه ای را از نقطه ی عزیمت کارگزاران در کشور ایجاد نماید؟ با آن شدت من فکر نمی‌کنم چون اتفاتی که ما دچار چیزهایی می‌شویم که برنامه‌ها اولا روندی است، یعنی یک روندهایی اتفاق میافتد که به یک چیزی ختم می‌شود. اینها برنامه‌ریزی‌های کوتاه مدت نیست با برنامه‌ریزی کوتاه مدت نمی‌شود ۸۸ درست کرد. پدیده ۸۸ محصول از سال ۶۷ به این طرف است. خیلی کارها در کشور انجام شد که آن زمینه را ایجاد کرد که یک عده ای بیایند و آن ماجرا را ایجاد کنند. دانشگاه بود، دستکاری فرهنگ و … خیلی دستکاری‌ها صورت گرفت و نرم هم بود این دستکاری علنی و ضربتی نیست اینها بارندگی‌هایی نرم و مه است که اینها به زمین نشست پیدا می‌کنند؛ باران اگر شلاقی بزند روی زمین حرکت می‌کند و می‌رود یک آسیبی می‌زند ولی به عمق نمی‌رود. قضیه ۸۸ محصول اندیشه‌ها و افکار و برنامه‌ریزی‌هایی بود که به شکل ذره ذره به درون این جامعه رفته بود و هویت‌ها را عوض کرده تغییرات ایجاد کرده بود و خیلی اتفاقات افتاده بود که همه اینها با هم همسو شدند و یک عامل از بیرون هم همراه خودش کرد.

بنابراین جامعه ما به خود آگاهی رسیده در این قسمت از این چیزها نخواهیم داشت ولی از آنجا که همیشه پرونده آینده باز است و بعد ما الان برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنیم یعنی ناخودآگاه ما کارهایی که داریم انجام می‌دهیم اینها ته نشست می‌شوند و در آینده متولد می‌شوند نطفه‌هایی گذاشته می‌شوند که بعدها بالیده می‌شوند، شش سال هفت سال ده سال دیگر در آینده ممکن است رخ بدهد. الان چیزهایی که داریم که خطرناک است باز به گرایش کارگزاران باز می گردد؛ این گونه رویه ها می‌رود روی اعصاب جامعه و بخشی هم مربوط به آینده است و اینها باید مدیریت شود در این قسمت‌ها باید خیلی کار کنیم

و یک بحث دیگر این است که سیستم دچار یک سری فرسایش‌ها شده، چرا رهبری از کارآمدی صحبت می‌کند؟ چرا بحث کارآمدی بالا گرفته اینها مسائلی است که در آینده ممکن است زوال‌هایی برای ما تولید کنند از درون. همیشه این را داشته باشید که جامعه‌ای مثل ایران مثل استوانه است، استوانه را از بیرون نمی‌توان شکست این لوله یک استقامتی دارد که هرچقدر فشار از بیرون بیاید حریف نمی‌شود ولی از درون با اندک فشاری این شکسته می‌شود. جامعه ایران اگر گرفتاری پیدا کند فرآیندهای داخلی برای او چالش جدی ایجاد خواهد کرد و به این معنی نیست ولی آنها در درون این سازه به درون سلول‌های این ورود پیدا می‌کنند و فاصله‌های این را زیاد می‌کنند شل می‌کنند و با یک ضربه از بیرون این سازه با عظمت فرو می‌ریزد. اینها تجربه‌هایی است برای جامعه ما که می‌شود اینها را ما داریم در تاریخ و آینده مان. بنابراین بحث فروپاشی از درون خیلی مسئله مهمی است.

جامعه ما اگر در طول تاریخ خودش را نگه داشته به خاطر خصلت ارگانیکی خودش بوده؛ ارگانیکی یعنی طبیعی سازگار با هم هستند. شما هرچقدر اینها را از طبیعت خودش دور کنید و مصنوعی کنید آسیب پذیری آن را زیاد کرده اید حالا چگونه می‌توانیم در محیطی که رو به صنعت و پیشرفت و جهانی شدن است و این تحولات در او اتفاق میافتد تهدیدها را با هویت ارگانیکی نگه دارید؟ این هم کار پیچیده‌ای است و آسان هم نیست. به همین دلیل زحمت و کار می‌خواهد مدیریت می‌خواهد ولی به هر صورت برخی از فرآیندها به نظر من باید مدیریت شود که یکی از آنها محله گرایی است. محله گرایی باید برداشته شود مسئولین نباید محله گرا باشند جامعه نباید به محله خودش فکر کند حالا خوشبختانه جامعه این گونه نیست. زلزله‌ای در یک نقطه از کشور می‌آید همه جامعه مرتعش می‌شوند این خیلی خوب است این همان خصلت ارگانیکی جامعه است که هنوز جامعه هویت ارگانیکی خودش را حفظ کرده ولی مسئولین این گونه نیستند کم هستند اگر باشند کم هستند تقارن ندارند متقارن نیستند. آن ید واحدی که در جامعه می‌بینید در سطح سیاسی نیست.

تفکرات لیبرالی برای این مملکت نان ندارد برای کسانی هم که تبلیغ می‌کنند نان ندارد. برگردند پایه فکری احزاب و گروه‌هایشان را به یک شکلی به مبانی فکری جامعه متصل کنند. انتخابات ربطی به لیبرالیست ندارد هم انتخابات به لیبرالیست ربط ندارد و هم حزب ندارد. هر جا که ما به سمت انتخابات برویم برای تعیین مقامات طبیعتا جناح بندی شکل میگیرند، همین جناح بندی‌ها هستند که پایه‌‌های گروه‌بندی‌های سیاسی می‌شوند سازمان و ایدئولوژی پیدا می‌کنند و حزب می‌شوند چیزی که تجربه آن در دنیا هست.

بنابراین از محیط پیرامون و دنیا چیزی عاید ما نشده و عاید خود اینها هم نخواهد شد. ما دو فرصت طلایی داریم پیدا می‌کنیم یکی این است که کشور پنجره جمعیتی دارد یعنی بدنه اصلی جامعه ما سن زیر ۱۵ سال و سن ۵۰ سال به بالا کمتر باشند سرجمع اینها از بدنه کار این را می‌گویند پنجره جمعیتی. ما از همچین فرصت طلایی برخورداریم . یعنی نسلی که استعداد کار دارد حجم جمعیتی جامعه ماست. از این نسل باید خوب استفاده شود و باید مراقبت کرد که دچار فساد نشود فساد اخلاق پیدا نکند، معتاد نشود، کار برای آنها پیدا کنیم زمینه شکوفایی این نسل را باید داد .این نسل اگر بیاید پای کار انقلاب و اسلام و دیانت قرار بگیرد همه چیز ما پایدار می‌شود. امنیت ما پایدار می‌شود آن جهش‌هایی که باید اتفاق می‌افتاد. آدم‌های پیر نمی‌توانند جهش پیدا کنند ولی همین نسل جوان می‌تواند این کار را کند ما این را داریم.

خوشبختانه در فضاهای بین المللی بتدریج این استقامت و توانمندی‌هایی که به کار بردیم کم کم تبدیل می‌شویم به قدرت منطقه‌ای–جهانی. بنابراین آن تهدیدات قبلی به همین راحتی نیست که آنها هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند. آخرین تلاش‌ها بود به نظر من اگر هم بخواهند کارهایی بکنند با پیچیدگی بیشتری باید انجام بدهند. ما از آن بحران‌های اصلی خلاص شدیم. بنابراین نسل جوان و این ایده‌ها و روحیه برای پیشرفت سرمایه بزرگی است آن فضاهای بین المللی و منطقه که ایجاد شده همه اینها فرصت‌های خوبی است که تهدید‌های ما را کم می‌کند ولی می‌تواند به ضد خودش هم تبدیل شود به شرط اینکه نتوانیم از اینها استفاده کنیم.

نوشته های مشابه

بستن
بستن